شکوفه های زیتون/  روح الله صالحی- «مانتوی جلو باز ممنوع است»، «باز بودن مغازه ها در نیمه شب ممنوع است» و…

مدام در حال شنیدن واژه «ممنوع است» هستیم و به آن مقدار واژه «مجاز است» را نمی شنویم تا شاقول ترازوی اعتدال هم سنگ باشد و اجازه ایستادن در کفه را به دلیل اختیاری بودن به عهده شهروندان گذاشته شود.

آن چه مهم به نظر می رسد کم هزینه تمام شدن کنترل هر پدیده اجتماعی چه لحاظ پا گرفتن یا نگرفتن آن است که در کشور ما عادت به هزینه سرسام آور روانی آن هستیم و هم از معنا و هم از کیفیت توسعه می کاهد.

 

در پس واژه ممنوع، بار منفی روانی جبر ایستاده است و هرچه قدر تلاش شود مسیر آب راه های کوچک اجتماعی به این سمت کج نشود برگ برنده دست متولیان فرهنگ عمومی خواهد بود.

 

در تمام این سال ها، پر هزینه به اصلاح ساختار ظاهری اجتماع پرداخته اند و نتیجه هم نه تنها امیدوار کننده نبوده بلکه به صورت افراطی پی گرفته شده است.

در ایران ابتدا اجازه داده می شود هر پدیده ای نو ظهور جریان داشته باشد و گمان می کنند زودگذر است و عدم استقبال عمومی خود منجر به کنار رفتن و تعدیل آن پدیده می شود.

 

هنگامی که آن پدیده با اقبال عمومی پا گرفت و سرحال شد تازه یادشان می افتد که با اصول اولیه شان مخالف است. از این جا به بعد با همه ابزار قهریه ای که در اختیار دارند می خواهند سر و شکل و قوامی خواست خودشان پیدا کند.این خود سر آغاز اختلافی زیر پوستی است که جایی سر باز می کند.

 

پلیس راهنمایی و رانندگی برای فرا گیر شدن کمربند ایمنی چه قدر هزینه کرد? چه قدر با ابزار جریمه تلاش کرد که یک وسیله ضروری سفر درون شهری و برون شهری جا بیندازد? ابزاری که به خطر افتادن سلامت مسافرین را به حداقل می رساند مردم در مقابلش مقاومت کردند و حتی باور کرده بودند جایی جانشان را به خطر می اندازد.در حالی که اگر روز نخست پا گرفتن اتومبیل در ایران با نصف جبر و حتی کمتر از آن می شد به مقصود رسید.

 

حالا در میانه تابستان یادشان افتاده است که نوع پوشش جدید برخی از زن های این سرزمین مغایر با عرف و شرع و…می باشد و با یک برچسب «ممنوع است» توقع دارند ریز و درشت بازار مانتو یک شبه بگویند: «چشم»

 

هزینه روانی پس اجرای این شکل قهریه و ناهی شدن برای اصلاح یک پدیده چه کسی قرار است بپردازد؟

در دولت قبل هم جریان مانتوی کوتاه با همین جمله «ممنوع است» مواجه شد اما آیا توفیری داشت؟
امروز هم آیا می توان زمانی که نیمی از مانتوی تولید و خریداری شده در سطح شهرها می چرخند دستور داد که اصلاح شود؟

آیا فکرش را نکرده اند نصب چند دکمه توسط تولید کننده و کندن آن توسط خریدار، دهان کجی به متولیان و ناهیان این جریان تمام می شود؟

فرمول تولید بر اساس سلیقه و اقلیم را نمی شود نادیده گرفت و بعد دست روی دست گذاشت. نمی شود زمانی که تولید انبوه بر خواست اکثریت سوار شد و سود را تضمین کرد. کسانی تازه یادشان بیفتد با یک بخش نامه حل و فصلش کنند.

روش دستورالعمل و بخش نامه برای کنترل پوشش مردم تنها سبب نارضایتی و دل چرکین شدن می شود و مثل حالا چه کسی پاسخ گوی زیان تولید کننده و فروشنده برای مانتوی فروش نرفته است؟

اصل عامیانه «گاماس، گاماس» را باید روزی هزار بار از رویش نوشت تا بیاموزند با بگیر و ببند و ممنوع است بر پاره شدن ریسمان اعتماد عمومی که نظیرش را در کلیپ گشت ارشاد دیدیم و کسی با چند و چون ماجرا کاری نداشت و صاف توی روی گشت ارشاد ایستادند که اشتباه کردی و کسی نپرسید چه اشتباهی جز ایستادن در مقابل پدیده ای که حالا رفتار شده است.

از فرهنگ به عنوان راه مال رو توی کوه یاد می کنند، بر اثر تردد مردم و احشام، گیاهی در آن مسیر نمی روید حالا شما هی دانه بپاش و آب بده بی فایده است. آن زحمت، جایی دیگر ممکن است زمین را گلستان کند اما وقتی راه مال رو و رفتار شد، هرگز نمی توانی گل برویانی.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :