شکوفه های زیتون / محمد مهرآیین

نوجوانی آمد اندر منزلی از بهر کار

گفت خانم، چیست نامت؟ گفت اسمم اکبر است

گفت در اینجا اگر خواهی شوی مشغول کار

از زبان باید تو باشی لال و گوشت هم کراست

گفت روی چشم، هر امری که تاصادر شود

من اطاعت میکنم از هر که اینجاسرور است

گفت خانم، هر چه اینجابشنوی ازنیک و بد

گوشهایت یک بود دیوار و آن دیگر در است

هرغذایی را که خوردی خام و پخته تند و شور

حق نداری تا بگویی کاین بد و آن بدتراست

گر زدم یک لنگه کفشی بر سرت از روی خشم

نوش جان کن، باش ساکت کاین روال نوکراست

نوجوان با خنده از منزل برون گردید و گفت

اینکه میخواهی تو، نوکر نیست نامش شوهر است


مرد وُ زن ها  بال پرواز هم اند در روزگار

 حرمت همسر بدارد آنکه عقلش در سراست

 شوهری کازهمسرش ضربت نماید نوش جان

اوکه شوهر نیست بَل ؛ دور از شما ؛ بی گوهراست

زن اگر آدم نباشد بی گمان است جانور

مرد هم گراینچنین  شد ؛ او هم  از نوع نر است

گر به خر نسبت دهی بر خر اهانت می شود

چونکه خر ؛  درکار خود  زین نوع آدم برتراست

هیچ خر همنوع خود نفروخت بر فردی دگر

یا نکُشته  یک خری؛ زین رو؛ از اینان برتراست

از الاغی  با همین کاران بزرگی  یافته

چونکه خرگه جایگاه هربزرگ و سروراست

خر شدن از بهر مهرآیین باشد افتخار (۱)

گرچه برگویند کاین شاعر زخر هم بدتر است(۲)

منظوراز خرشدن دراین مصراع:بزرگ شدن بوده
ودرمصراع آخر؛ همان اهانت زبانزد مردم یعني نادان
مي باشد.

 

 

 

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :