شکوفه های زیتون/ روح الله صالحی- سکانس اول: شب نمای داخلی شبکه آی فیلم کاری بجز تکرار خاطرات سریالی ندارد و این بار پایتخت سری اول، ارسطو مدام می گفت :«حساس نشو، حساس نشو»

اما ما آن قدر سیاسی شده ایم که وقتی برنامه های تفسیر خبر، کارشناس امور بین الملل دعوت می کند خنده مان می گیرد که ما بیشتر بلدیم و می گویم :«حساس نشو»

شب هم چنان دارد توی عطر توت فرنگی و برگ های کاهو لب اپن آشپزخانه به طنازی اش ادامه می داد که باران اردی بهشت هم آمد و کسی توی دل سیاسی مان رخت می شست که کدام احتمال پیش رو را ترامپ برمی دارد و ارسطو می پرید وسط فکر و گفت:« حساس نشو»

این که چه قدر مجازیم به حساس بودن در باب مسائل کشور به این می گردد که چه کاشته ام و قرار است از این پس چه برداشت کنم.

سکانس دوم: همان موقعیت با این تفاوت که ترامپ با ماژیک ،خروج از برجام را امضا کرد تازه فهمیدم برخلاف نقل قول های متفاوت پس داخل شده بود که حالا می خواست با ایل و تبارش بیرون برود و رفت بدون این که کسی پشت سرش کاسه آب بریزد.

حساس شدیم که چند نفر دارند با دم شان گردو می شکنند که مهم ترین دستاورد دولت حسن روحانی باد هوا شد و چرتکه به دست منتظرند دارویی کمیاب شود جایی کفگیر به ته دیگ بخورد این ها چغانه بنوازند و برقصند.

حسن روحانی اما گفت ما خارج نمی شویم. طبیعی هم بود که کمردردهای ظریف را نمی شد چشم پوشید وقتی گفتند باید این نوع مذاکره در کتب درسی اروپا تدریس شود ما کیفورمان شد در بلند دستی مردان سیاست که می خواستیم جای شان درخت بکاریم.

هرچند به این چاپ شدن ها عادت داریم،گفتند نامه احمدی نژاد به سران جهان باید در کتب درسی جا شود و کسی هم تره خورد نکرد که عمر این نوع تبلیغات دیپلماتیک جایی سر خواهد رفت.

ترامپ بر خلاف سخنرانی قبل سوتی نداد که حمله اینستاگرامی ایرانی ها را به عنوان ساختگی به جای خلیج فارس را به کار برد.این بار انگشتانش کمکش کردن که بدانیم با دیوانه سنگ به دست نباید حرف زد.

سکانس سوم: هوا روشن شده است باران هم چنان می بارد اما این بار پنج به علاوه یک، منها شده است اما باران می بارد و این یعنی زندگی جریان دارد.

می گویند دفاع از حق با عصبانیت باعث می شود حق وارونه جلوه داده شود .وقت خشم و آتش زدن و خود را مهم جلوه دادن نیست.

ما اگر خون صد در صد خالص آریایی در وجود مان جریان دارد باید ایرانی رفتار کنیم و توی زمین ترامپ بازی نکنیم.این شاید تنها گزینه روی میز باشد.

بازی توی زمین ترامپ یعنی بابک زنجانی های کوچک و گم نام که می جنگند طلا گران شود تا کیف کنند از شم اقتصادی شان، اما خبر ندارند تبدیل پروفایل به شیر غران و… نقابی است که خود شخصی را فریب می دهد و انزوا می آفریند.

تحلیل ها احساسی بیشتر فوت است بر التهاب و داغی بازار و این فوت ها جایی گریبان را خواهد گرفت. آن وقت هرچه قدر زل بزنی به دوربین و بگویی حساس نشو بی فایده است.

وحدت، تنها مشت های گره وسط خیابان نیست و یا گلوهای متهلب از فریاد زدن،وحدت این است که بدانیم حرفی نزنم که دلی بلرزد .کاری نکنم کارگری خانه نشین شود. طوری سمت صرافی ندویم انگار آخر دنیاست و سهم ما اندازه پر کردن دامن و مشت هاست باید چاپید و گریخت و بعد سرخوش با تخت جمشید عکس یادگاری بیندازم که ایرانی هستیم.

هنوز در بسیاری از آبادی های ما، وقت عروسی و عزا ، مردم با کاسه ای برنج و … راه می افتند تا صاحب مجلس به رنج آغشته نشود اما حالا ما کاسه های بیشتری قایم می کنیم تا از همسایه کم نیاوریم و به قول سعدی:«دونان ،چو گلیم خویش بیرون بردند ،گویند چه غم، گرهمه عالم مردند»

جهان، جوی آب است و راهش را لابه لای سنگ ها پیدا خواهد کرد و دشت سیراب خواهد شد از تلاش آب برای رسیدن به گل و بستان ، دمیدن بی هوده بر آتش سبب گر گرفتن و سوختن صورت خواهد شد.

نمای لانگ شات: نیازی نیست خیلی دور ایستاده باشی یا زیاد نزدیک ، اما مشقات بسیاری در رگ و بن شهر جاری است که بر کسی پوشیده نیست. فقر خزنده و سرطان وار به جیب می چسبد و می رود تا حفره های قلب و بعضی ها مقصرند که این جاییم و دریغا نبش قبر کردن که این بعضی ها کیستند و چیستند فقط زمان را از ما می گیرد و می کشد.کافی است سهم خودمان از جایی که خواهیم بود را حساب کنیم و ببینیم فردا های بدون برجام چند درصد ایرانی خالص هستیم.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :