تاریخ انتشار: شنبه 19 نوامبر 2016 | 13:13 ب.ظ
وقتی امانتداری زن دشتویلی رسم انسانیت را بجای می آورد
قصه ای واقعی که غصه ای را پایان داد
مادري از سرزمين صلح و دوستي و ديار مردمان شرافتمند و عاشق از دهستان دشتويل، با شرافتي كه به خرج داده، دست به كاري بزرگ زده و خانواده اي را از نگراني نجات داده كه شنيدن قصه اين ماجرا در اين شماره خالي از لطف نيست.

شکوفه های زیتون/ محمد حسين صيادپور- حميد شفايي

در روزگاري كه به دليل سختي ها و مشكلات معيشتي و وجود فقر، مردم گاهي حوصله محبت و خوبي را ندارند و به سختي به هم مهرباني مي كنند، هستند انسان هايي شرافتمند كه در عين سادگي و خلوص نيت، گنجينه اي دارند به نام عاطفه كه هرگز تمام شدني نيست و در هر سن و جايگاهي مي توان آن را ديد و لمس كرد.

%d8%af%d8%b4%d8%aa%d9%88%d9%8a%d9%84-3

اين روزها انسان هاي نيازمندي هستند كه با وجود مشكلات فراوان با خدا معامله مي كنند و تنها براي رضاي او دست به كارهاي نيك مي زنند تا لااقل كمي آرام شوند. لابد شنيده ايد كه كارگري، عابري، راننده اي و يا كساني در طول شبانه روز با موضوعاتي مواجه مي شوند كه اين موضوعات براي آنها امتحاني است براي رسيدن به تعالي و شرافت و نجابت و آنقدر در اين راه استوار و ثابت قدم مي مانند كه شهد و شيريني كارشان كام همه مردم را شيرين مي كند. خبرنگاري با همه سختي ها و مشقاتي كه در آن وجود دارد، درياي بيكراني است كه در آن انسان هايي به مانند امواج آبي هستند كه شنيدن قصه ها و داستان ها و درد و دلهايشان تو را تا اقيانوس بودن هدايت مي كند. اين شماره باخبر شديم مادري از سرزمين صلح و دوستي و ديار مردمان شرافتمند و عاشق از دهستان دشتويل، با شرافتي كه به خرج داده، دست به كاري بزرگ زده و خانواده اي را از نگراني نجات داده كه شنيدن قصه اين ماجرا در اين شماره خالي از لطف نيست.

%d8%af%d8%b4%d8%aa%d9%88%d9%8a%d9%84-1پریوش صفرپور پشتهانی بانوي خانه داري كه  با 50 سال سن در فروشگاه خوراک دام و طیور همسرش در دشتویل مشغول به كار است می گوید: غروب هفته گذشته بود که برای خرید نان از سمت مغازه به نانوایی می رفتم و همانند همیشه دسته چوبی در دستم می گیرم. چند متری به سمت نانوایی حرکت کرده بودم که چوب دستی ام در میان راه به پلاستیکی گیر کرد. دسته چوب را تکان دادم تا پلاستیک از آن جدا شود که  به ناگاه متوجه شدم داخل آن چیزی است. پلاستیک را برداشتم و به داخلش نگاهی انداختم به ناگاه متوجه مقداری پول، یک فاکتور طلا، یک گردنبند و پلاک داخل آن شدم. به اطراف نگاهي انداختم شاید صاحب آن را پیدا کنم اما چون هوا گرگ و میش بود كسي در آن حوالي نبود، پلاستیک را برداشتم و در چادری که به دور کمرم بسته بودم قرار دادم.  به سمت خانه  به راه افتادم. وقتي به منزل رسيدم موضوع را با دخترم در ميان گذاشتم و ماجرا را برایش بازگو كردم.

دخترم گفت: صاحب اين طلاها و پول را بايد پيدا كنيم و امانتش را به او بدهيم. به مغازه بازگشتم، دقایقی گذشته بود که دیدم خودرویی در همان مکان که پلاستیک پول و طلا را پیدا کرده ام، توقف کرده، یک خانم و آقا به دقت اطراف آن مکان را می گردند و خیلی سراسیمه به حاشیه خیابان نگاه می کنند.

بدون اینکه جلب توجه کنم به آنها  نزديك شدم و پرسیدم چیزی شده؟ در پاسخ گفتند: یک پلاستیک که داخلش پول و طلا بوده را اینجا گم کرده ایم. ماجرا را پرسیدم که چطور اینجا توقف کرده اید و داخل پلاستیک دقیقا چه بود که گفتند: برای این توقف کرده بودیم که فرزندمان  به دليل بيماري نياز به سرویس بهداشتی دارد و براي مداوا و درمان بيماري فرزندم، سه میلیون تومان پول و طلایی به ارزش حدود چهار میلیون تومان را برای فروش به شهر می بردیم.

%d8%af%d8%b4%d8%aa%d9%88%d9%8a%d9%84-2نشانی طلا را گرفتم و از دسته های پول داخل پلاستيك نشاني گرفتم و پرسیدم. می گفتند، پول برای درمان فرزندشان بود. اهل شهرستان رودبار بودند و مدام با دقت و اضطراب اطراف را می گشتند. پس از اطمینان از نشانی آنها، گفتم پلاستیک را یافته ام و نزد خود نگاه داشته ام و با دیدن شما متوجه شدم، احتمالا برای شما است.

پلاستیک را بیرون آوردم. چشمانشان پر از اشک بود و مدام خداوند را شکر می کردند. خانمی که به همراهشان بود بارها مرا بوسید و تشکر فراوان کرد و مبلغی را بابت پیدا کردن وسایلشان به من داد اما من قبول نکردم و گفتم این مبلغ هدیه شما را نیز بعنوان کمک من برای مداوای فرزندتان قبول کنید. آنقدر خوشحال شدند که نمی دانستند چه باید بگویند. به آنها گفتم: خداوند حافظ مال شما بود، چون هزینه درمان بوده، به صاحب اصلی اش باز گردانده؛ پس از دقایقی خداحافظی کردند و رفتند.

خانم صفرپور که روی صندلی جلوی مغازه اش نشسته، با لب خندان می گوید: بعد از اینکه مردم، شورای دهستان دشتویل و خانواده ام این ماجرا را شنیدند، خوشحال شدند و همگی نزد من می آمدند و تشکر كردند. آن لحظه که محتویات پلاستیک را دیده بودم استرس داشتم و با خود می گفتم خداوند مرا امتحان می کند و تو باید پول و طلا را به صاحب اصلی اش برگرداني و آنها را خوشحال کنی.

مدتی پیش بود که پسرم با خودرو از ارتفاعی سقوط کرد و خوشبختانه سالم ماند، خداوند می خواست مرا امتحان کند و چون پروردگار ضامن جان و مال مردم است پس من هم باید پاسخ خوبی های خدا را با انسانیت خودم بدهم.

%d8%af%d8%b4%d8%aa%d9%88%d9%8a%d9%84-4

حبیب اله لطفی پشتهانی همسر خانم صفرپور هم در این باره گفت: من در منزل بودم که همسرم با خوشحالی وارد خانه شد. ماجرا را که جویا شدم، متوجه شدم که صاحب آن طلا و پول پیدا شده است. خدا را شکر کردم و بارها از تصمیم درست همسرم تشکر نمودم. چون آن اشياء قیمتی برای ما نبود، حق نداشتیم آن را به داخل خانه بیاوریم. خداوند را شاکرم که مردم دشتویل به همسرم محبت کردند و از همسرم ممنونم که رسم انسانیت، گذشت و امانت داری را بجای آورد.

از خبرنگاران هفته نامه شکوفه های زیتون که از رودبار به اینجا آمده و باعث دلگرمی ما شدند ممنونیم. ما هر هفته نشریه شما را می خوانیم و خوشحالیم که روزی با ما هم مصاحبه کردید.

    %d8%af%d8%b4%d8%aa%d9%88%d9%8a%d9%84-5

 

آخرين اخبار
پر بحث ترين
اسپرو
#
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
محل كد آمار