تاریخ انتشار: پنجشنبه 9 مارس 2017 | 14:33 ب.ظ
در سوگ مردی عـــاشــــق از دیـــار ســـورِن
حاج سیف الله افرند سرخنی، مردی فعال در حوزه تحقیق و تاریخ نگاری؛ انسانی فهیم، با اخلاق، مهربان و فرهنگ دوست پس از سال ها مجاهدت در راه علم و ادب و فرهنگ به دیدار ایزد یگانه رفت. …

شکوفه های زیتون مردی که خاطرات زیادی را با او داشتیم و سال های متمادی از مقالات ارزشمند تاریخی و ادبی اش در نشریه شکوفه های زیتون بهره می گرفتیم. او با کوله باری از تجربه و ناگفته ها به عرش الهی رجعت نمود تا بگوید: هر که آمد به جهان ز اهل فنا خواهد بود آن که پاینده و باقی است خدا خواهد بود. روحش شاد و یادش گرامی؛ همراه باشید با مروری از خاطراتش…


ابراهیم معظمی گودرزی از نویسندگان با سابقه شکوفه های زیتون:
افرند یعنی تاریخ شفاهی یک قوم
خبر ناگهانی بود. همه خبرهای مرگ ناگهانی است مثل خود سوژه مرگ. میدان انقلاب بودم تلفنی شنیدم خبر را در تهران. نگاهی به آسمان کردم و در هیاهوی جمعیت یک بعد از ظهر زمستانی گم شدم. برخی مرگ ها آدم را یاد رفاقت ها و دوستی ها می اندازد مرگ مرحوم افرند سورن اینگونه نبود. برخی مرگ ها آدم را یاد آماده سازی سفرآخرت خویش می اندازد، اینطور هم نبود. برخی مرگ ها نیز حیرت زا و تامل برانگیز درونی برای شنونده اش هستند، این هم نبود.
همه اینها هم شاید بودند ولی درگذشت افرند سورن برای افرادی مثل من، عمیق تر بود و سوزناک تر. خبر مرگ این مرد از جنس خبرهای مصرفی نبود، خبری که تاریخ مصرف داشته باشد. افرند سورن همانگونه که از نامش هویداست خود را با تاریخ سورن گره زده بود. به سورن بودنش می بالید. من هر وقت ایشان را می دیدم در پس آن قامت شکسته، تاریخی کهن را می دیدم که او نسل اندر نسل در خود نگه داشته بود. وقتش را به نقل غذاهای شمال و تفرجگاه های بصری و زیبایی های زودگذر نمی گذراند.
از تاریخ می گفت و عمیق می گفت هرچند پراکنده. چشم در چشم تاریخ با آدمی حرف می زد و پی در پی از روزگاران کهنی که  بر این سرزمین رفته است سخن می راند. به فکرمان فرو می برد و با خود می گفتم افرند یعنی تاریخ شفاهی یک قوم، صادق و بی ریا. برخی ها از گفتن های مکررش احساس خستگی می کردند ولی من درد تاریخی او را لمس کرده بودم که جوانان معاصرمان چقدر با تاریخ بیگانه شده اند که اطراف او را نمی گیرند و در روزمره گی های زمانه خود در حال غرق شدن هستند.
دوست داشت ایستاده، یک ریز و پشت سرهم از تاریخ و نیاکانش در سرزمین اهورایی کادوسیان و آماردوس(سفید رود فعلی) بگوید و بگوید تا زمانی که دیگر می دانستی از زبان روزمره اوج گرفته و شیفتگی تاریخی وجودش را بسان بوته عشق در خود تنیده و بیخود کرده است. احساس می کردم وقتی از تمدن های کهن سه هزارساله مارلیک و املش سخن می گفت روز و شب را به وسعت تاریخ در وجودش تفسیر می کرد و سپس جسارت ها و شجاعت های سرداران تاریخی قوم گیلک را در برابر تندبادهای هجوم و عصیان بیگانگان چِسان می ستود و احساس غرور ملی را در مخاطب زنده می کرد و در ضرب آهنگ پایان سخن به یکباره می گفت : رشادت ها و غیرتمندی ها در این سرزمین اتفاق افتاده است  و با پای خود زمینی را نشان می داد که برآن ایستاده بودیم و به فکر فرو می بردمان این مرد سخندان تاریخ. در همایش بزرگداشت یکی از نوازندگان چیره دست سیستان بلوچستان، استاد شجریان در تعریف قوم بلوچ می گفت این قوم تنها قومی در ایران است که لباس اشکانیان را از تن بدر نیاوردند و همچنان برتاریخ کهن خویش مانده اند و به ناگاه یادم افتاد افرند سورن. سورن همان دلاور اشکانی که در جنگ ۲۰۰۰سال پیش با رومیان، شکست سنگینی را به رومیان وارد کرد و باز هم به یادم آمد که سورن معنای نیرومند و بالنده می دهد و افرند چقدر به بالندگی و نیرومندی درونی خویش متکی بود.
مردم فهیم و کهن رودبار باید پاسداشت بزرگان قوم خویش را به حرمت و تعظیم تاریخشان پیوند زنند و از مردانی که عشق تاریخ و اندیشه را در بازار مکاره امروزین باز تولید می کنند بیش از پیش به بزرگی و نیکی یاد کنند. آنچنان که افرند سورن این بزرگی را نمایندگی می کرد. رودبار را از قبل با زیتون و سفیدرود می شناختم ولی زمانی که با افرند سورن طرح دوستی (هرچند موقتی و گذرا ولی عمیق) را ریختم سرزمینی کهن سر از تاریخ سربرآورد که تا قبل از این در موزه ها به جستجویش می پرداختم و از درکش غافل.
رودبار با معرفی افرند سورن عظمتی دوباره و تاریخی یافت و کوچه پس کوچه هایش هویتی فرازمانی و مردان و زنانش بیش از انسان های امروزین عمیق تر و فرهیخته تر. روحش شاد که مرگی تاریخی داشت و فرزندانش بی گمان پا در جای پای پدر خواهند گذاشت و مردمان رودبار مهربانی او را با سرزمین نیاکانش همواره به نیکی به یاد خواهند داشت.



محمد مهرآئین دوست قدیمی و نویسنده شکوفه های زیتون:
فردی صاحب نظر و کوشا بود
بمناسبت درگذشت یکی از دوستان گرامی و همکار دیرینه ام شادروان سیف اله  افرند:
دوستی ؛ آن کلامِ  والا را
هر که درکش نمود ؛ ترک نکرد
ور که ترکش نمود ؛  باید گفت
هستی و زندگیش ؛ درک نکرد
عاجز از درک دوستی ؛ هرگز!!
ذات انسان خویش ؛ درک نکرد!!
عزیزان وگرامیان ؛ بزرگان فرموده اند دوست؛ برادر و یا خواهری است که انسان خودش انتخاب نموده و گاهی حتی  از برادر و یا خواهر اصلی که بقول خودمان انتخابی نبوده و بلکه انتصابی هست والا تر و  برتر است. بنا براین ضمن اعلام همدردی با بازماندگان و عزیزان آن دوست بزرگوارم که در بخش فرهنگ باستانی و میراث بجای مانده از آن ؛ فردی صاحب نظر و کوشا بود، برای آنان آرزوی تندرستی و شکیبایی و شادکامی داشته و خود را شریک غمشان دانسته و فرمایش حکیم سعدی بزرگ را تکرار می کنم که :
سعدیا  مرد نکونام نمیرد هرگز – مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
و به هریک از فرزندانش به نمایندگی از دیگر عزیزان داغدارشان ؛ عرض می کنم:

در غمت جز خویشتنداری ؛ تو را رهکار نیست
چونکه عمر جاودان ؛ بهر کسی هموار نیست
نی که زادن خنده دارد ؛ نی که مردن گریه ها
هرکه زاید میردی را ؛ چاره ای درکارنیست
تسلیت بادا  به تو فقدان آن  باب  عزیز
خواهشم جز شادزیویّ تو از دادار نیست
ضمنا این ناچیز فردی مرده پرست نبوده و در زمان حیات این دوست گرامی ام بغیر از دو سال اخیر که بخاطر افسردگی منزوی شده بودم ؛ همواره با ایشان دیدار داشته و با هم به گفتگو می پرداختیم ولی چه میشد کرد یکی از معایب عمر طولانی دیدن مرگ عزیزان و دوستان گرانقدر و مهربان است و به قول خودمان کاری هم نمیشه کرد؛ و با این قطعه شعر ناقابلم  به عرایضم پایان داده و همه شما گرامیان را بخداوند بزرگ و شادی و شادکامی و تندرستی یعنی به همه خوبیها می سپارم :

دوستان شفیق
گردوستی گل است وُ محبّت گلاب آن
خواهم هماره دسته ی گُل یا که ُگل سِتان

عِطر وشمیم گُل بنوازد روان ما
هرگه شویم داخل گلزار وبوستان

تعداد دوست هرچه فزونترشود نکوست
زیرا بشر نیازندارد به دشمنان

گر جذب دوست ساده وسهلست درعوض
حفظ همو طلب بکند نیرویی کلان

درانتخاب گر به خِرَد روکنی شوی
پیروز درگزینش نوع شفیق آن

یار شفیق مثل برادر وخواهر است
گاهی شوند محترم حتی به ازهمان

بشمر تو محترم همه یاران علی الخصوص
آن نوع کهنه اش که برآمد زامتحان

چون یار کهنه مثل عتیقه است پربها
درحفط او بکوش تو با تاب وهم  توان

صدها درود من به طبيبان و آگهان
كان هديه شان سلامت جسم است و هم روان

بخشد پزشک صحّت تن را برآدمی
واندیگری که هدیه کند صحت  روان

گرکاهلم به عرض ارادت به دوستان
دارم زبان گُنگ ولیکن به جای آن

بسپرده ام محبّت یاران  به قلب خود
دل مملو است گرچه زبان است ناتوان

همواره  (مهر) شایق مهر ومحبت است
هم عاشق است برهمه یاران و راستان


محمدحسین صیادپور سردبیر هفته نامه شکوفه های زیتون:
به قول خودت، بنویس سورِن نه سرخن…
آشنایی ۱۰ ساله ام با او سبب شده بود که هر سال چندین جلسه را در خدمتش باشم. آقای افرند را می گویم، مرحوم سیف اله را؛ این اواخر هر از چند گاهی به دفتر نشریه می آمد؛ با توانایی منحصر به فرد در تکلم ، چند برگ قدیمی برایم آورده بود؛ در یک دفتر که بوی نم می داد؛ انگار خیلی وقت نبود که پیدا شده؛ مرحوم سیف اله اهل فرهنگ و ادب و تحقیق بود؛ از نیاکانمان، تاریخ و تحولات قدیم الایام شهرستان رودبار خیلی می دانست؛ انسانی بود پر از راز و رمز؛ مخزن الاسراری بود برای خودش؛ یادم نمی رود زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی را؛ همین چند ماه پیش بود، به همراه پسرش، با هم در خودرو نشسته بودیم؛ صحبت از مکانی در نزدیکی ییلاقات فیلده یا لاکه می نمود؛ خیلی وقت نبود تا از جزئیات بگوید.
به مقصد که رسیدیم قرار شد در بازگشت ادامه ماجرا را تعریف کند اما… نشد که در بازگشت مسیر، همسفر باشیم. دو ماه پیش در دفتر نشریه باز اسنادی آورد؛ می گفت یک عکاس می خواهم که مورد اعتماد باشد؛ باید جایی برویم که نیاکانمان در آنجا ساکن بودند؛ انگار به مکان جدید و دور از دسترسی دست یافته بود.
آدرس دقیقی نداد؛ تنها می گفت قسمتی از تاریخ رودبار آنجا نهفته است. مرد با متانتی بود؛ به اهل خانه می بالید، رودبار را جور دیگری می دید؛ او تاریخ رودبار را خوب می دانست. مردی پر از ناگفته ها؛ پر از حس خوب؛ پر از هوای دوستی؛ او رفت… اما هنوز خاطراتش در هفته نامه شکوفه های زیتون موج می زند. بزرگمرد سورِن رفت و من هنوز کاش های زیادی در ذهنم باقی مانده. خداحافظ حاج افرند؛ به قول خودت، بنویس سورِن نه سرخن…

آخرين اخبار
پر بحث ترين
اسپرو
#
تابناك وب
تابناك وب
#
#
محل كد آمار