تاریخ انتشار: شنبه 10 فوریه 2018 | 15:18 ب.ظ
به مناسبت یازدهمین سالگرد زنده یاد دکتر ذوالفقار رهنما از مبارزین دوران انقلاب؛ بزرگان دیارمان را بهتر بشناسیم
از خرمبوی رودبار تا سبزوار، دلم برای غریبان همیشه سوزان هست
از دیرباز سرزمین شکوفه های زیتون مردانی را در خود پرورانید که هر یک در مسیرهای مختلف زندگی خویش با تحمل سختی ها و علی رغم وجود امکانات با فراگیری علم و دانش توانستند در راه خود موفق باشند. افرادی که در زادگاه خود کمتر مورد توجه و احترام همشهریان قرار می گرفتند، اما در سطح ملی بسیار محترم شمرده می شده و می شوند.

شکوفه های زیتون؛ جواد کاظمی تکلیمی، حمید شفایی- شخصیت هایی که در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، مذهبی، علمی، نظامی، ورزشی، اقتصادی و فرهنگی در سطح کشور از مقبولیت خاصی برخوردار هستند که می توان مصادیق فراوانی را ذکر کرد. بی شک شهرستان رودبار در طول تاریخ خویش بزرگان زیادی را در سطح کشور معرفی نموده است که همه ی آنها خدمات ارزنده ای را برای این آب و خاک به ارمغان آورده و می آورند. در این شماره از هفته نامه شکوفه های زیتون قصد داریم تا مرحوم دکتر ذوالفقار رهنما خرمی که یکی از این شخصیت های قابل احترام در سطح کشور می باشد را برای شما همراهان همیشگی معرفی نموده و با پرداختن به زندگینامه ایشان، گفتگویی را با خانواده، دوستان، همرزمان و همکارانش ترتیب داده ایم که در ادامه از نظر شما خوانندگان فهیم خواهد گذشت. باشد که قدردان بزرگان و نیک اندیشان دیار خود باشیم.


*زندگینامه

مرحوم ذوالفقار رهنما خرمی در فروردین ماه 1335، در فصل رویش شقایق های سرخ و لاله های سر برافراشته ی کوهستان، در محله ی خرمبوی شهرستان رودبار زیتون، در خانواده ای مذهبی چشم به روی عالم فنا باز کرد. پدرش نانوا و مادرش خانه دار بود. پیش از تولد او دو خواهر و دو برادر نیز در دامان پر مهر پدر و مادر بالیده بودند. ذوالفقاز فرزند کوچک خانواده و مورد محبت همه ی آنها محسوب می شد. زندگی او در دوران کودکی با رنج و سختی و فقر و سادگی اما مهر و محبت و دلدادگی گذشت. پدرش به قرائت قرآن و اشعار حافظ علاقه ی وافری داشت؛ به همین سبب، ذوالفقار را قرآن آموخت و ترغیب به خواندن و حفظ اشعار حافظ کرد او خود به خانواده و دوستان خویش می گفت: « آنچه دارم همه از دولت قرآن دارم.»

مرحوم دکتر رهنما دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی نظام قدیم را با موفقیت و سرآمدی تا سال سوم در رودبار سپری کرد، اما به سبب عدم وجود کلاس چهارم رشته ی ریاضی در این شهرستان، جهت به پایان رسانیدن دوره ی متوسطه به تهران مهاجرت کرد و زیر چتر حمایت برادر خود با سختی و تلاش، در صورتی که روزها کار می کرد و شب ها درس می خواند، دیپلم ریاضی خود را در سال 1354 گرفت. در همین سال در کنکور ورودی دانشگاه ها پذیرفته شد و به سبب علاقه ای که به رشته ی زبان و ادبیات فارسی داشت، در همین رشته در دانشگاه فردوسی مشهد شروع به تحصیل کرد. دوران دانشجویی مرحوم رهنما همزمان با اوج مبارزات سیاسی علیه رژیم منحوس ستمشاهی بود. خیلی زود این دانشجوی مستعد جذب فعالیت های سیاسی و فرهنگی شد و با چند تن از دانشجویان فعال دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی و دانشکده ی علوم پایه که اکثر آنان سبزواری بودند، علم مبارزه با رژیم را به دست گرفت و پنهانی با مطالعه ی آثار مرحوم امام خمینی (ره) و شهید مطهری و زنده یاد دکتر شریعتی و تبیین و تشریح اندیشه های اسلامی به عنوان یکی از نمایندگان دانشجویان دانشگاه مشهد، از برجستگی خاصی برخوردار شد، به گونه ای که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان یکی از نمایندگان دانشجویان دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی از طرف دانشجویان برگزیده شد. مأموران امنیتی رژیم او را به شدت زیر نظر داشتند و چند روزی نیز او را به زندان ساواک بردند.

در روز 1359/10/18با دختری از خطه ی سبزوار و هم رشته ای خود در نهایت سادگی و بی پیرایگی و با حفظ ارزش های دینی و انقلابی ازدواج کرد که ثمره ی 26 سال زندگی آنان دو دختر و یک پسر بود.

در دوران تعطیلی دانشگاه ها به دلیل انقلاب فرهنگی، مرحوم رهنما و همسرش در دبیرستان های شهرستان رودبار و منجیل و لوشان تدریس می کردند و در ضمن آن به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی نیز مشغول بودند. پس از بازگشایی دانشگاه ها در فروردین ماه 1361، ذوالفقار به دانشگاه بازگشت و یک نیمسال باقی مانده از تحصیل را به پایان رساند و جهت خدمت به آموزش و پرورش پیوست و به عنوان دبیر رشته ی زبان و ادبیات فارسی در بخش نقاب جوین سبزوار به تدریس پرداخت.

علاقه زیاد مرحوم رهنما به ادامه تحصیل از یک سو و اندوخته های فراوان علمی و ادبی و استعداد شایسته ی او از سوی دیگر، باعث شد تا در کنکور ورودی دوره ی کارشناسی ارشد رشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شود. تحصیل در دوره ی کارشناسی ارشد با زحمت و مشکلات زیادی همراه بود. خانواده اش در سبزوار، محل کار و تدریسش در بخش سر ولایت (حدود 70 کیلومتری سبزوار) و محل تحصیلش در تهران استاد فرزانه به مدت دو سال بین این نواحی رفت و آمد مداوم داشت و با رنج و تلاش و سخت کوشی بسیار، موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد خود شد.

رهنما در سال 1373 از آموزش و پرورش به عنوان کارشناس به دانشگاه تربیت معلم سبزوار منتقل شد و در سال 1375 به عنوان هیئت علمی تبدیل وضعیت گردید.

خدمات مرحوم رهنما تا سال 1380 در دانشگاه تربیت معلم سبزوار ادامه داشت تا این که در همین سال جهت ادامه ی تحصیل در دوره دکتری رشته ی زبان و ادبیات فارسی، سبزوار را به مقصد شیراز به طور موقت ترک نمود.

آخرین ماه های تحصیل در دوره ی دکتری فرصت خوبی بود که این دانشجو تلاشگر مستعد چند ماهی را به عنوان فرصت مطالعاتی دوره ی تحصیل به هند و پاکستان سفر کند و ضمن آشنایی بیشتر با مردم و فرهنگ و ادب این دو کشور، پایان نامه ی دکتری خود را با استفاده از کتابخانه ی آکادمی اقبال بنویسید و سه مقاله ی علمی و ادبی نیز در همین فرصت محدود در پاکستان به چاپ برساند. این فرصت شش ماهه زود به پایان رسید و مرحوم زنده یاد در فروردین ماه سال 1385 جهت ادامه ی خدمت و بهره رسانی به دانشجویان از آموخته های خود، به دانشگاه تربیت معلم سبزوار بازگشت.  فعالیت های آموزشی و اجرایی دکتر رهنما از این تاریخ تا زمان سفر  دیار فانی به ملک باقی(1385/11/20) در دانشگاه تربیت معلم سبزوار ادامه داشت.

دکتر رهنما سخنرانی های زیادی نیز در همایش ها و مجامع علمی و فرهنگی داشته که ذکر تمامی آنها در این مقاله کوتاه امکان پذیر نیست. علاوه بر آثار فوق، دو مقاله نیز اخیراً به یکی از همایش های علمی کشور هندوستان و یکی دیگر به کشور قطر ارسال شده بود که مورد پذیرش واقع گردیده بود و قرار بود در اسفند ماه سال جاری و فروردین ماه سال 86 به صورت سخنرانی در آن کشورها ارائه گردد که با نهایت تأسف به سبب درگذشت استاد فرزانه میسر نشد.

چند روز پیش از درگذشت زنده یاد دکتر رهنما خبرنگاران صدا و سیما مصاحبه ای با وی به مناسبات محرم و حماسه ی عاشورای حسینی در سبزوار انجام داده بودند که پس از پایان مصاحبه ای ابیاتی از مولانه جلال الدین محمد بلخی را به عنوان حسن ختام به شرح زیر قرائت کرده بود.

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد              گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ و دریغ                 به دام دیو در افتنی دریغ آن باشد

جنازه ام چو بینی مگو فراق فراق                مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپردی، مگو وداع وداع               که گور پرده ی جمعیت چنان باشد

فرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنگر                 غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست          چرا که به دانه انسانیت این گمان باشد

ترا چنان بنماید که من به خاک شدم            به زیر پای من این هفت آسمان باشد

دکتر سید ابوالفضل حسینی یکی از دوستان و همکاران وی که با مرحوم در زمان مصاحبه همراه بود و بخش هایی از سخنان ارزشمند او را ضبط کرده بود.  پس از پایان مصاحبه از رهنما شنید که با تبسم می گفت: این غزل برای تشییع جنازه ی من بسیار مناسب است. با نهایت تأسف این غزل با صدای خود استاد، هنگام دفن پیکر او در خانه ی ابدی از طریق بلندگو پخش شد و خلق بسیاری با سوز و گداز تمام گریستند. روز جمعه بیستم بهمن ماه 1385 نزدیک غروب آفتاب، این معلم رهنما و توانا دردی در قفسه سینه احساس می کند، تنها و با پای خود به پزشک مراجعه می کند، پزشک او را به بخش اورژانس بیمارستان واسعی شهرستان سبزوار هدایت می کند. پزشک اورژانس معاینه ای سطحی از وی به عمل می آورد و بیماری خاصی را در او تشخیص نمی دهد. ولی برای رعایت احتیاط توصیه می کند که ساعتی را روی صندلی در کنار او بنشیند. در حالی که پزشک سرگرم معاینه ی بیمار دیگر است به ناگاه استاد بر زمین می افتد و مرغ روحش از قفس تن به فراخنای سبز عالم ملکوت پر می کشد.


غلامعلی یحیی زاده؛

عضو گروه های مبارز مسلح در دوران قبل از انقلاب و بازنشسته وزارت امور خارجه

مرحوم دکتر ذوالفقار رهنما در دانشگاه مشهد پذیرفته شده بودند و با توجه به اینکه ما زمینه های مبارزه را در شهر رودبار آغاز کرده بودیم مرحوم رهنما به جمع ما اضافه گردید که از همان دوران ارتباطات ما نزدیک و بیشتر شد. وی زمانی که به شهرستان و یا به تهران می آمد به دلیل سکونت من در این شهر با یکدیگر در ارتباط بودیم.

وی اعتقاد زیادی به تحقق و تداوم آزادی مستقلانه مبتنی بر تقویت عقلانیت و عقل داشت و با توجه به همین امر در مسجد زادگاه خود (خرمبو) در تلاش برای برقراری جلسات فرهنگی بود، وی در این جلسات از دوستان متفکر خود دعوت بعمل می آورد تا به تدریس در این جلسات بپردازند.

دکتر در رابطه با تاریخ اسلام بسیار علاقه نشان می داد چرا که معتقد بود باید اسلام و شیعه را از پیرایه ها و خرافات دور نمود. به همین امر جلساتی که برگزار می کرد بسیار ناب و روشن بود.

مرحوم دکتر رهنما چه قبل از انقلاب و چه بعد آن مورد هجوم افراد ساده اندیش، متحجر و حسود قرار می گرفت زیرا توانایی درک سخنان ایشان را نداشتند. وی به شدت به اندیشه های دکتر شریعتی و شهید مطهری علاقه مند بود و به همین دلیل خود از اندیشه ای والا برخوردار بود. دکتر رهنما بسیار روشن فکر بود، این روشن فکری مبتنی برتقید و تشرع بود. برخلاف تصور برخی از ساده اندیشان و کج اندیشان که فکر می کردند دکتر رهنما در اعتقادات خویش ضعیف می باشد.

دکتر رهنما به شدت به نیروهای جوان اعتقاد داشت و می گفت: باید نیروهای جوان در تقویت اندیشه و تعقل تلاش کنند، در غیر اینصورت در امورات موفق نخواهند بود، به همین امر وی بعد از انقلاب با پشتکار فراوان در این مسیر حرکت می نمود و در این زمینه بسیار حریص بود. او اعتقاد داشت جوانان ما باید از نظر فکری، سواد و اندیشه به بلوغ کامل برسند، در غیر اینصورت تحقق آزادی امکان پذیر نخواهد بود و استعمار، استحمار و استثمار به شکل های مختلف مجددا در کشور بوجود خواهد آمد و حتی از گذشته خطرناک تر خواهد شد. که تنها با تعقل و اندیشه می توان با آن مقابله نمود.

من به دلیل ارتباطاتی که با دانشگاه مشهد داشتم متوجه روابط نزدیک دکتر رهنما با مرحوم شهید علم الهدی که یکی از مبارزین بزرگ انقلاب در دانشگاه مشهد بود شدم.

دکتر رهنما قبل از انقلاب در بین روشنفکران و نیروهای متدین و متشرع دانشگاه مشهد از مقبولیت فراوانی برخوردار بود، همچنین در دوران بعد از انقلاب شرایط بگونه ای خاص برای وی پیش می رفت به نحوی که فعالیت های ایشان در زمینه تقویت اندیشه باعث بروز حسادت های فراوانی در جامعه شد و در پی آن برخی افراد برخوردهای نابجایی بر ایشان روا می داشتند. به نظر من چه در شهرستان و چه خارج از آن این عده را افراد کم و یا بی سوادی که تحریک شده بودند تشکیل می داد و این در صورتی است که مرحوم رهنما صاحب اندیشه ای بسیار والا بوده و در حقیقت یک ادیب بود. در اینجا لازم می دانم برای تصدیق گفته هایم به دو خاطره از ایشان رجوع کنم. دکتر رهنما به دلیل ارسال مقاله ای به یک کنفرانس بین المللی ادبیات در تهران از ایشان دعوت بعمل آمد، در این کنفرانس یکی از شاعره های تاجیکستان که در این کشور بسیار معروف می باشد با حجابی نامناسب و آرایشی بسیار غلیظ شرکت کرده بود، همین امر باعث شد دکتر رهنما در اولین بخش سخرانی خود این زن شاعر را به چالش بکشد که یک ادیب متدین مسلمان نباید با این نوع پوشش در جامعه ظاهر شود. این سخنان تعجب تمام ادیبان و شعرای حاضر در کنفرانس را در پی داشت، که این خود بیانگر تدین و تشرع ایشان در عین روشنفکری بود و همچنین در خاطره ی دیگر به همراه خانواده برای تفریح به شیراز رفته بودم که دکتر رهنما در آن دوران مشغول تحصیل در مقطع دکتری بود؛ دکتر رهنما اولین نقطه برای گشت و گذار من و خانواده ام را امامزاده سید علاءالدین برادر شاهچراغ در نظر گرفته بود و این در حالی بود که من تا آن زمان نمی دانستم چنین امامزاده ای در شیراز مدفون می باشد. همین کار ایشان باعث شد من پی ببرم به چه میزان وی در تشرع و خلوص خود کم نظیر است.

دکتر رهنما بعد از انقلاب به دلیل شراطی که در رودبار و گیلان داشتیم و نیاز به نیروهای متفکر، کاردان و کارساز بیش از پیش احساس می شد در سال … به رودبار آمد.

وی در دوره نوجوانی و جوانی در طول تحصیل همواره  شبانه کار می کرد و همیشه به این نکته اشاره داشت که مبارزی که درد مردم را لمس نکرده باشد نمی تواند مبارز باشد. وی بسیار نسبت به سرنوشت محرومین و مستضعفین حساس بوده و کاملا درد محرومین را احساس می کرد. اندیشه های او اندیشه انقلابی واقعی بود. وی زمانی که به رودبار آمد مسئولیت شورای واگذاری زمین را برعهده گرفت؛ مسئولیتی بسیار خطیر و حساس که می بایست زمین ها را عادلانه بین کشاورزان محروم و مستضعف تقسیم می کرد که در این امر بسیار موفق نیز عمل کرد.

وی بسیار اهل تحقیق و مطالعه بود و مقالات متعددی ارائه داده بود. به خاطر دارم در اواخر عمر خود تحقیقی در رابطه با سید رضی را به پایان رسانیده بود و بسیار خرسند بود و می گفت تاکنون چنین تحقیقی درباره سید رضی صورت نگرفته است.

متاسفانه دکتر رهنما در زمان حیات خود بگونه ای که شایسته وی بود به ویژه در رودبار شناخته نشد. ما از اندیشه های والای این مرد بزرگ بهره ای نبردیم و دلیل این امر بر می گردد به این موضوع که جامعه ایرانی بخصوص جوانان، کتاب نهضت های صد ساله شهید مطهری را مطالعه نکرده و نمی کنند. مرحوم رهنما به این کتاب علاقه خاصی داشت و همیشه از اینکه این کتاب در جامعه ما مظلوم واقع شده است ابراز ناراحتی می کرد.

ما اگر به این کتاب واقف باشیم بگونه ای که این کتاب را بخوانیم، بدانیم، بفهمیم و اندیشه کنیم مطمئنا سعی خواهیم کرد که در حفاظت و حمایت از اندیشمندان زمان خود به نحوه احسن گام برداریم اما متاسفانه سطحی نگری، عوام زدگی و حسادت مانع شناخت واقعی اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ شده است که در رودبار نیز شاهد چنین جریاناتی بودیم و خواهیم بود، اما امیدواریم که بتوانیم جوانان را با اندیشه های والای اینچنین انسان هایی آشنا سازیم تا بتوانیم از انقلاب بهتر دفاع کنیم.

متاسفانه از جانب ساده اندیشان، کج اندیشان، بی سوادان و حسودان نسبت به دکتر رهنما کم لطفی های فراوانی صورت گرفت بدون اینکه حتی اندیشه های وی را بشناسند؛ دکتر شریعتی جمله معروفی دارد که می گوید: سنی ها به من می گویند شیعه افراطی و شیعه ها به من می گویند سنی افراطی در صورتی که کتاب شهادت دکتر شریعتی درباره امام حسین علیه السلام گویای حقیقت های والایی می باشد. این واقعیت ها در طول زندگی دکتر رهنما نمود پیدا می کرد.

مرحوم رهنما بدور از خرافه و پیرایه سعی در مطرح کردن اسلام داشت. اندیشه های دکتر رهنما در رودبار مظلوم واقع شد بطوری که همان مظلومیتی که در طول تاریخ بر دکتر شهید بهشتی شاهد بودیم و از سمت دوستان و دشمنان به وی حمله می شد، همین وضعیت را مرحوم رهنما در رودبار شاهد بود در حالی که دکتر رهنما در کشور بسیار مورد احترام بود. وی در سطح کشور یک ادیب شناخته شده ای بود اما متاسفانه در رودبار از وی نتوانسیم بهره کافی ببریم.

شهید مطهری با پیرایه ها و خرافه هایی که به شیعه و اسلام بسته می شود در دوران خود به مخالفت می پرداخت و براستی اگر امروز در قید حیات بود با این پیرایه ها و خرافات به چه شیوه ای برخورد می کرد؟  قطعا اگر مرحوم رهنما اکنون در بین ما بود بسیاری از ساده اندیشی ها را نفی می کرد و با این خرافه پرستی ها مبارزه می کرد. مطمئنا همانطور که شهید مطهری  در تحریف عاشورا  و طی سخنان خود در کتاب نهضت های صد ساله اخیر  با تحریف و پیرایه بندی به شیعه مخالفت می نموده است، شاگردان وی و دکتر شریعتی که دکتر رهنما که یکی از شاگردان برجسته این دو بوده است شدیداً با این خرافات و سطحی نگری ها مخالفت می کرد که وظیفه مسلمان شیعه امروزی است که با پیرایه ها، خرافات، ساده اندیشی ها و عوام زدگی مبارزه کند.

همچنین لازم است ذکر کنم که مرحوم دکتر رهنما به شدت به اندیشه های دکتر شریعتی معتقد و پایبند بود.


زهرا عطار همسر مرحوم ذالفقار رهنما؛

از فعالین سیاسی و مذهبی قبل و بعد از انقلاب اسلامی، دانش آموخته رشته زبان و ادبیات از دانشگاه فردوسی و بازنشسته آموزش و پرورش

سال ۱۳۵۸ بعنوان دانشجو مشغول به تحصیل شدم. در اولین ترم بعنوان نماینده دانشجویان انتخاب و در جلسات مختلف دانشجویی، فرهنگی و ادبی حضور فعال داشتم. در همین جلسات با جوانی مبارز، انقلابی، متعهد، فعال، تلاشگر و جهادگر عرصه های فرهنگی و مسلط به علوم مختلف، با فن بیانی جذاب که نماینده ی شورای دانشجویی هم بودند، آشنا شدم. بعد از چند جلسه متوجه شدم که نام ایشان ذوالفقار است، به ذهنم متبادر شد که چه نام زیبا و با مسمایی، واقعا قدرت نفوذ کلام داشت و فامیل او رهــنـما خرمی بود. کارها و تلاش های ایشان را که پیگیری می کردم، درست مثل چراغی بود که راه را نشان می داد، بی دریغ در حالی که لبخند ملیحی بر لب داشت تلاش می کرد، برای رفع مشکل دانشجویان قدم بردارد.

پس از انقلاب فرهنگی با مراسمی بسیار ساده جشن ازدواج برگزار و مصمم تر از قبل، با یکدیگر برای کسب علم و دانش و در راه پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی گام بر داشتیم. آقای رهنـمـا خرمی به استخدام آموزش و پرورش در آمدند و برای ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران پذیرفته شدند و من همزمان در آموزش و پرورش سبزوار استخدام شدم.

ایشان همزمان در دانشگاه حاج ملاهادی سبزوار، دانشگاه آزاد اسلامی سبزوار، مراکز تربیت معلم و دانشگاه علوم پزشکی تدریس و همکاری می نمود. طرح ایده های نو، قدرت نفوذ کلام، تسلط بر دروس از او استادی دوست داشتنی برای دانشجویان و همکاری صدیق برای مسئولین دانشگاه ساخته بود. مشارکت و حضور فعال در انجمن های ادبی، همایش ها و کنفرانس های متعدد نشانه پشتکار علمی ایشان بود. وی مقالات متعددی را در زمینه زبان و ادبیات فارسی به رشته تحریر در آورده بود و هرساله برای ارائه این مقالات به دانشگاه ها و شهرهای مختلف سفر می کرد و حتی به درخواست مسئولان وقت به دانشگاه حکیم سبزواری منتقل و عضو هئیت علمی دانشگاه شد. بعد از اندکی برای ادامه تحصیلات تکمیلی عازم شیراز شدیم، همان چیزی را که دکتر علاقه داشت، شهر گل و بلبل و حافظ .


اندیشه های دکتر رهنما در رودبار مظلوم واقع شد


حضور فعال در جلسات حافظ خوانی در حافظیه، بسط و گسترش فعالیت های ادبی همراه با تحقیق و پژوهش در زمینه زبان و ادبیات فارسی از ویژگی ها و تلاش های مستمر ایشان بود. اخذ مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی فرصتی برای تحصیل در لاهور پاکستان را فراهم آورد. شش ماه زندگی در لاهور و برگزاری جلسات حافظ خوانی با مشارکت  در محل خانه فرهنگ اسلامی لاهور، فرصت مغتنمی بود برای علاقمندان به زبان فارسی تا با حضور در کلاس های متعدد از این اندوخته های گرانبها بهره مند شوند. حضور در لاهور پاکستان سبب شد تا ایشان پایان نامه دکتری خود را افکار و اندیشه های علامه اقبال لاهوری انتخاب نماید که انشاالله بزودی به زیور طبع آراسته و در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت. البته تا کنون از وی دوعنوان کتاب و تعدادی مقاله در جراید و مجلات علمی دانشگاهی منتشر شده است.

تعهد و عشق به اسلام، امام و انقلاب، حس مسئولیت پذیری، تلاش برای رفع مشکلات و خدمت به مردم، ایستادگی در برابر ظلم و ظلم ناپذیری از ویژگی های بارز ایشان بود.

مقابله با افراد کارشکن، مسئولان جاه طلب و سنگ اندازان از ایشان فردی مبارز و دردمند ساخته که در این راستا کرارا احضار می شد اما وی راهی را که با اعتقاد راسخ انتخاب کرده بود را ادامه می داد تا جائیکه  از وی تعهد کتبی گرفتند که حق پذیرفتن مسئولیت های مدیریتی و کلیدی را ندارد و فقط کار او تدریس باشد.

آرزویش این بود که خدا به مسئولین ما قدرت درک، تعهد، توانایی، رفع مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه عنایت نماید تا مسئولین اندیشمندانه در جهت دغدغه های مردم گام بردارند و مجریان راستین اسلام واقعی باشند.

رباعی از دفتر شعر ایشان را در خاتمه تقدیم می دارم.

در تنگ غروب ، تنگی از نوش دعا                        دارد به بغل، دختر گل پوش دعا

من مست شدم زجرعه ای از لب او                    او جـام دهد ز لعل پر جوش دعا

عاقبت مرغ روحش در 20 بهمن سال 1385 از حصار تنگ دنیایی بر افلاک پر کشید تا شاهد نامردمی ها و نامردی ها و بد اخلاقی ها و کج رفتاری ها بیشتر از این نباشد. ما و دوستدارانش را عمری با غم نبودنش تنها گذاشت.

مرغان نظر باز و سبک سیر فروغی                     از دامگه خاک بر افلاک پریدند


علی رهنما برادر بزرگ دکتر ذوالفقار رهنما

ذوالفقار کوچکترین و عزیزترین فرزند خانواده بود، ما زندگی بسیار ساده ای داشتیم. ذوالفقار در دوران کودکی قرائت قرآن را از پدرم آموخت و مرحوم برادرم در آن ایام دیوان حافظ را هم فراگرفت و سعی در حفظ آن داشت.برادرم از همان کودکی امین مردم و مورد لطف آنها قرار داشت، برای مثال درگذشته زمانی که مادری در حال زایمان بود برادرم که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود در کنار قابله می نشست و قرآن می خواند.

وضع مالی خانواده نمی رسید که هزینه تحصیل برادرم را فراهم کنند به همین دلیل وی را نزد خودم به تهران بردم و در شرکتی که خود در آنجا اشتغال داشتم او را نیز مشغول به کار کردم. وی روزها کار می کرد و بصورت شبانه به تحصیل می پرداخت.  او پس از قبولی در دانشگاه به مشهد برای ادامه تحصیل رفت و در آنجا نیز برای پیروزی انقلاب فعالیت های شجاعانه ای داشت بطوریکه چند بار توسط ساواک راهی زندان شد و پس از آن نیز همزمان با افزایش اعتراضات و تعطیلی دانشگاهها به رودبار بازگشت و در زادگاهش با سخنرانی در مساجد و محلات سعی در روشنگری مردم و تبلیغ اسلام و انقلاب داشت.

وی معتقد و متدین بود و دیگران را به نماز بسیار تشویق می نمود. وی در زمان زلزله بوئین زهرا به همراه تعدادی از دانشجویان از مشهد به آن مناطق رفت و به کمک زلزله زدگان شتافت. سر سفره شام نشسته بودیم که تلفن منزل زنگ خورد. تماس از سبزوار بود. به ما گفتند که وی دچار سکته شده و در کما بسر می برد. بلافاصله به تهران رفتم و از آنجا بهمراه برادر دیگرم به سبزوار رفتیم که 8 صبح به آنجا رسیدیم. متاسفانه وی در کما نبود و بعلت سکته مغزی فوت شده و جسدش در سردخانه بود. خبری جانکاه و شوکه کننده ای بود.


رضا کاظمی تکلیمی؛

کلامی در وصف دلداده فرهنگ و هنر سرزمین ما

اولین دیدار کوتاه ولی پرمعنی بنده با مرحوم دکتر ذوالفقار رهنما به سال 1355 برمی گردد. شاید در مسجد محله خرمبو و در یک محفل کوچک ولی پر رونق و با صفای قرآنی که زیرساخت آن را اندیشه های مبارزاتی قبل از انقلاب شکل می داد. شهرستان رودبار با وجود روحانیون تبعیدی همچون مرحوم آیت اله خلخالی، آیت اله محمد یزدی و معلمان مبارز و آزادی-خواه در دبیرستان سیروس (طالقانی) و تردد دوستان و رفقای تبعیدی مبارزین ساکن در شهرستان و همچنین دانشجویان فعال، زندانیان سیاسی در زندان های رژیم پهلوی و نزدیکی به پایتخت و مراکز سیاسی قزوین و رشت آن را تبعیدگاه منحصر به فرد کرده بود.

در این دیدار دکتر رهنما پس از اطلاع از وضعیت درسی و تحصیلی اینجانب دوران دبستان، راهنمایی و دبیرستان و با کنجکاوی ظریف و با چهره خندان و بشاش که جذاب بود و ارتباط بنده با برخی از سیاسیون و فعالین دانشجو را مورد تشویق و ترغیب فراوان قرار داد. دکتر رهنما ضمیری پاک و قلبی مملو از عشق به فرهنگ و ادبیات دینی و اسلامی داشت و در گام نخست با هر کسی با ایشان روبرو می شد مجذوب و شیفته منش ایشان می شد در همان ملاقات اول احساس کردم او برای بیداری روح انسان ها و آگاهی بخشی قشر جوان سر از پا نمی شناسد.

بعد از ماجرای 19 دی ماه 1356 قم و سلسله چهلم های برپایی در تبریز، یزد و سایر شهرها و مرکز استانها و عدم ناتوانی رژیم تا دندان مسلح پهلوی در مقابل جنبش مردمی فراگیر، اعلام حکومت نظامی در شهریور 1357 و تعطیلی دانشگاهها، مدارس و حضور پر رنگ دانشجویان، فعالین سیاسی و آزادی زندانیان سیاسی در شهرستان رودبار، دکتر رهنما نیز به عنوان یک عنصر مبارز فعال و سخنور، آموخته مکتب بزرگان علم و هنر در شهر مشهد در تمامی راهپیمایی ها و تظاهرات خصوصا تظاهرات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی نقش ویژه ای را همانند سایر همرزمان حلقه و هسته اولیه مبارزاتی خویش ایفا نمود. تبیین اندیشه های سیاسی حضرت امام (ره)، سخنرانی در تظاهرات به عنوان یک لیدر سیاسی از او چهره نام آشنا ساخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی از این ادیب، سخنور، که با اندیشه های معلم انقلاب دکتر علی شریعتی و شهید مطهری آشنا ساخته بود. راه معلمی را پیشه خود ساخت و در شهر رودبار علیرغم وجود جریانات و گروه های سیاسی گوناگون و متفاوت او مرزبندی خاصی را به کسی توصیه نکرد و با آزاداندیشی ضمن حفظ مواضع دینی و سیاسی با صاحبان همه اندیشه ها ارتباط عاطفی و اخلاقی داشت خردورزی،عقلانیت و تفسیر زیبا از زندگی و برداشت عالمانه از اسلام رحمانی تفسیر محققانه از اسلام علوی و افشاءسازی اسلام آمریکایی، و اندیشه های متحجرانه افق والایی را بر روی مشتاقان معرفت دینی رونمایی می کرد. اندیشه های عالمانه ایشان مورد طعن و لعن حسودان و جاهلان قرار می گرفت ایشان ادیبی پایبند به مبانی اسلامی، آزاد اندیشی مستقل و روشنفکری در تراز اساتید برجسته بود. رودبار زندان تنگ و تاریک برای رویش جوانه-های نوپای این انقلابی بصیر، دردمند و دانش¬آموخته مکتب اسلام بود.

و با تشکیل حزب جمهوری اسلامی در کنار همه عزیزان و دوستان مسئولیت کلاسهای آموزشی و احزاب سیاسی را بر عهده گرفت و با تبیین، جایگاه و نحوه شکل گیری احزاب سیاسی از زمان مشروطیت تا انقلاب اسلامی و به لحاظ شناخت و آشنایی و مطالعه عمیق اسلامی انقلابی و ناب برگرفته از افکار حضرت امام ، شهید مطهری، شهید شریعتی و مرحوم آیت الله طالقانی در این حوزه اندیشه های سیاسی رهبران احزاب را تشریح می نمود و در کنار آن با سایر فعالین و علاقمندان در شکل گیری نهاد نو پای جهاد سازندگی هیئت های 7 نفره واگذاری زمین در مدرسه راهنمایی (کوروش کبیر سابق) در پایین بازار رودبار مضایقه ننمودند.

دکتر فردی دردآشنا، سختکوش، ساده زیست بود. اوهمه مشقت¬ها و تنگناهای سیاسی دوستان خودی را در دهه 60 به جان خرید و با تضییقات و فشارهای فراوانی روبرو شد. به لحاظ دگر اندیشی  با برخی از دوستان سابق خویش در شهرستان روبار  مورد تهاجم و فشارهای مضاعف قرار گرفت. ولی اراده او برای علم آموزی، ارتقاء آگاهی و دانش و رسیدن به قله های علوم معرفتی روز به روز استوارتر ماند. در اواسط دهه 1360 پس از پذیرش در کارشناس ارشد دانشگاه تهران راه طولانی سبزوار تا تهران را با اتوبوس طی می کرد. دکتردر این ایام رسم معلمی را به جا می آورد و در محل کارم که با دانشکده ادبیات دانشگاه تهران خیابان انقلاب چند صدمتری فاصله نداشت حضور مستمر پیدا می کرد و دردمند از افراد، سطحی نگر، عوام فریب، معوج که پیله های خرافه گری را سپر خویش قرار داده بودندگله مند بود.

در این زمانها گرچه تن و جسم او تنها بود ولی دلش با دلدادگان کوی حضرت دوست بود. گرچه خود از اولین های خاندان معظم شهدا بود ولی همیشه در اولین برخورد، مصافحه گرم و پر حرارتش از دوستان جبهه و جنگ احوال پرس همه بودند به برخی از شهدای و رزمندگان شهرستان عشق می ورزید و هیچ گاه از شهید خویش کلامی در لسان جاری نساخت و بر خلاف دیگرانی که شهدا و مبارزات خویش طعمه ای برای امور دنیوی خویش ساخته و کوس آن را بر هر کوی و برزنی به صدا در می آورند.

در 31 خرداد 1369 و در واقعه زلزله دردناک رودبار بیش از 20 بار از مشهد با من در تماس تلفنی بود و به علت نبود اطلاعات و اطلاع رسانی بی قرار، ملتهب و نگران بود. او برای انتقال از آموزش و پرورش به دانشگاه خیلی تلاش کرد. گرچه در آن شرایط دشوار هم به لحاظ سخت گیری های حقوقی و هم به لحاظ گزینش آموزش و پرورش که حساسیت خویش را داشت از پای ننشست و علیرغم کم لطفی ها او به دانشگاه تربیت معلم سبزوار منتقل شد و فعالیت علمی، پژوهشی، مدیریتی و ریاستی خویش را در دانشگاه «حکیم سبزواری» با سایه امرونهی های موسوم و بداخلاقی های برخی از کج اندیشان و انحصار طلبان ادامه داد .

مرحوم رهنما به لحاظ علاقمندی و استعداد شگرف خویش دکتری خویش را در رشته ادبیات در دانشگاه شیراز آغاز کرد و این فصل جدیدی از زندگی سراسر مجاهدت ایشان در حوزه علم و دانش و خدمتگزاری به فرزندان کشور بود.

در این فصل نیز ارتباط همچنان با ایشان مستحکم باقی ماند و انتشار هفته¬نامه شکوفه¬های زیتون در سال 1383 در شهرستان رودبار و با تشکیل مؤسسات غیرانتفاعی و غیردولتی همچون مؤسسه خیریه امام رضا (ع) شهرستان رودبار «ویژه ایتام» با تماس های مکرر تلفنی مکنوتات قلبی خویش را به عنوان یک عنصر بالنده فرهنگی در جهت ارتقاء و انتشار علم و فرهنگ بارها اعلام کرد و با خرسندی وصف ناپذیری با دریافت هفته نامه در دانشگاه شیراز برخی از نکات را در راستای کیفیت نشریه یادآور می شد.

دکتر فرصت مطالعاتی را برای دانش افزایی بسیار مغتنم می دانست و به لحاظ علاقه شدیدی که به اندیشه های اندیشمند، و ادیب برجسته کشور پاکستان مرحوم « اقبال لاهور»  داشت بسیار خرسند و راضی بود و راهی کشور پاکستان شد.

دکتر ذوالفقار رهنما این شخصیت برجسته اخلاقی، علمی و اندیشمند فرهنگی که شاگردان زیادی را در حوزه های مختلف تربیت و تهذیب نمود. دارای افکار سترگ و اعتقادی راستین، دانشمندی زمان شناس و استادی علاقمند به مبانی انقلاب اسلامی و ارزش های مذهبی، مسلمان ساده زیست و درد آشنای محرومانی که در  احوالات شخصیه او آشکار و نهان بود. او راه انسانیت را سرلوحه اعمال و افعال خویش قرار داده بود در نگاه های نافذ و معنادار او یکرنگی و آرام بخشی موج می زد و دغدغه های او از جنس دغدغه های پیامبران و ائمه اطهار(ع) بود. او از کژی ها، ناراستی ها و اعوجاجات دلتنگ بود. او به امت واحده فارغ از نژاد، دین و مذهب و زبان نه در پهنای جمهوری اسلامی بلکه در عالم پهناور می اندیشید راهبردها، سیاستها، چشم انداز و آرزوی او حکمرانی خوب جمهوری اسلامی در کل گیتی بود. قلب مهربان و نگاه نافذ و لبخند های ملیح و ژکوند دکترجاذب بود.

ادراک و رفتاری که او در نزد اساتید، دانشجویان و دوستان خویش به یادگار و ودیعه گذاشت. مانایی و ماندگاری اورا اثبات کرد.

درحالیکه همه موجودات عالم از جمله انسانها که افضل خلایق نزد خدای بزرگ هستند آمده¬اند که یک روزاز این دنیای ناپایدار بروند. ولی چه رفتنی؟

دکتر رهنما رویشی اثربخش در حوزه علم و فرهنگ این سرزمین کهن بود که با رفتن خویش روئید و مرگ این اندیشمند و درد آشنا خسرانی برای دوستداران و همشهریان رودباری بود.سفارش دکتر رهنما به همه مبارزین و فعالان سیاسی این بود که در سرمای بی رحمانه ی و بی مهری ها و نامهربانی ها باید در کنار هم زیست و گفتمان مسالمت آمیز داشته باشیم زیرا مبارزین قبل از انقلاب اسلامی که حضرت امام(ره) در پیام برائت 1366در خصوص فاجعه مکه سوزناک از آن یاد کرده و آنان را ستوده است ما سرمازدگان زمستان سیاه گذشته و دردکشیدگان پس از آنیم. چونانی که گویی قیصر امین پور آن را برای مبارزان، جنگجویان قبل و بعد از انقلاب اسلامی که برای دفاع از ارزشها و آرمان های آن همچون سرو تناور شکیبا و صبور ایستاده اند سروده است:

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم                                  ولی دل به پائیز نسپرده ایم

چون گلدان خالی لب پنجره                                پر از خاطرات تَرَک خورده ایم

در این ایام فجر انقلاب اسلامی که ایشان یکی از برپاکنندگان، مبارزان و پیشتازان آن بود. اگر دست تقدیر و اجل به او مهلت می داد شاید دعایی این گونه داشت که:

خدایا مردم سرزمین من این روزها بیشتر از هر زمانی به لطف و مهربانیت نیازمندندو مردم دیارمان مستحق بهترین ها هستند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


دکتر سید رضا مینایی؛

از مبارزین قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و پزشک

مرحوم دکتر ذوالفقار رهنما پس از اخذ دیپلم ریاضی در سال 1354 در رشته ادبیات فارسی دانشگاه مشهد پذیرفته شد. وی به علت شور و شوق فراوان از همان اوایل در جمع دانشجویان مذهبی حضور و با شرکت در سخنرانی ها و گروه کوهنوردی دانشجویی و برپایی نماز جماعت و دیگر فعالیت های مذهبی و سیاسی حضور پررنگی از خود نشان دادند و آشنایی با افکار دکتر شریعتی و روحانیون انقلابی مشهد به این روند سرعت بخشید.

وی در ادامه تحصیل برای اینکه فشار مالی خانواده را کم کند با تعهد به آموزش و پرورش به این امر جامه عمل پوشانید.

آشنایی من با ایشان به ورودم به دانشگاه در سال 1356 بر می گردد. مرحوم رهنما چهره دوست داشتنی، مهربان، ساده زیست، اهل تحقیق و مطالعه بود. یادم نمی رود همیشه از کتاب هایی که می خواند نت برداری و به اصطلاح خودش فیش برداری می کرد. علاوه بر مطالعه کتاب های دکتر شریعتی و دیگران، علاقه ویژه ای به اقبال لاهوری و بخصوص فلسفه «خودی» اقبال داشت. به عبارت دیگر بازگشت به خویشتن. همچنین ایشان مدتی قبل از انقلاب توسط گارد دانشگاه بازداشت شدند. مرحوم رهنما با جوانان رودبار نیز  ارتباط نزدیک و عاطفی قوی داشت و در انتقال تجربیات انقلابی خود از مشهد به رودبار بسیار فعال و مورد علاقه جوانان آن دوران بود.

یکی از بارزترین مشخصات ایشان علاوه بر آگاهی های سیاسی، بیان قوی، صداقت و ساده زیستی بود. خانه کوچک دانشجویی داشت که همیشه محل تجمع دوستان دانشجو و عده ای از فامیل و آشنایان رودباری که برای زیارت به  مشهد می آمدند بود.

این فرزند گرانقدر و توانای دیارمان در آغاز بازدهی سالیان طولانی کسب علم و دانش و تلاش و سخت کوشی اش به جامعه دانشجویی در کسوت استاد دانشگاه بود که متاسفانه بستگان، دوستان و علاقه مندان خود را تنها گذاشت و به دیدار یار شتافت. خداوند روحشان را قرین رحمت واسعه خود گرداند.


دکتر سید ابوالفضل حسینی؛

عضو هیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری

در آستانه ی یازدهمین سال درگذشت برادر دانشمندم مرحوم دکتر ذوالفقار رهنما خرمی، برای دوستانی که قصد نکوداشت آن ادیب فرهیخته را دارند، نکاتی پراکنده می نگارم، باشد که فایدتی برای امروزیان و آیندگان داشته باشد.

خبر باور کردنی نمی نمود! شبانگاه روز جمعه بود که برادرم دکتر عباس محمدیان، خواست تا با هم به بیمارستان واسعی سبزوار برویم، که رهنما در بیمارستان فوت کرده است! رفتیم خانم عطار (همسر مرحوم رهنما) هم رسید ولی هنوز از درگذشت رهنما خبر نداشت. آقای عطار، برادر خانم رهنما هم که می دانست، بود. چه می توان کرد؟ هیچ کار مفیدی از کسی برنمی آمد. آن روز رهنما صبحانه نان و کره و مربا می خورد. در طول روز مقداری با «تردمیل» ورزش می کند. بعداز ظهر و ناهار احساس می کند که نیاز دارد فشارش را کنترل کند تاکسی تلفنی می گیرد و به درمانگاه دکتر سهرابی می رود. حالش خیلی بد نبود. به همین خاطر به همراهی خانم، نیازی نمی بیند و تنها می رود. تاکسی در کنار درمانگاه می ماند تا او را برگرداند. نوار قلب که می گیرند به رهنما توصیه می شود که به بیمارستان برود. با همان تاکسی به بیمارستان واسعی می رود، با خانم در ارتباط تلفنی است. خانم می گوید که بیایم. پاسخ می شنود که ضرورت ندارد، چیزی نیست. در بخش اورژانس نوار قلب را نشان می دهد. از سوزش بالای معده شکایت دارد. شربت آلومینیوم برای رفع ترشی معده به ایشان می دهند تا آرام شود! اندکی دراز می کشد تا… و دیگر تمام می کند!

دکتر محمدیان، دوست، همکار و همسایه ی من، در آن زمان رئیس دانشگاه تربیت معلم سبزوار بود. با رهنما و من، از قبل از انقلاب آشنا بود. خانه ی من از سمت غرب همسایه ی دیوار به دیوار محمدیان و از سمت جنوب دیوار به دیوار رهنما بود و رابطه مان هم از این نزدیکتر. در محیط دانشگاه نیز همکاری و صمیمیت در بهترین حالت بود. این ها را گفتم تا پیگیری های بعدی را یاد آور شوم. سوال این بود که چرا بیماری که با پای خود به بیمارستان آمده و مشخصا وضع نوار قلبی اش را نشان می دهد ( احتمالا نوار قلبی دیگری هم از ایشان در اورژانس گرفته باشند)، به بخش مراقبت های ویژه منتقل نشود؟ چرا سوزش ناشی از قلب را با شربت ضد ترشی ساکت کنند؟ و همانجا بی تفاوت از کنارش بگذرند و روی تخت  رهایش کنند؟ تا با جسد بی جانش مواجه شوند!

من خود یک سال پیشتر (سال 1384)عمل جراحی قلب باز(بای پس) انجام داده بودم. پزشکان متخصص قلب می گویند هر دردی که درقفسه ی سینه، دستها و فک پایین وجود داشت، ابتدا به قلب مشکوک شوید، مگر عکس آن ثابت شود.

مرگ رهنما به شکل فوق باعث شد که دکتر محمدیان( به عنوان رئیس دانشگاه تربیت معلم سبزوار ) نامه ای به ریاست دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی سبزوار نوشت و از کوتاهی های مسئولان وقت در بیمارستان واسعی انتقاد نمود.

چند روز بعد که مرحوم پدرم را پیش آقای دکتر شوریده یزدی ( متخصص گوش و حلق و بینی) که در آن ایام ریاست بیمارستان را برعهده داشت برده بودم، نامه ی انتقادی دکتر محمدیان را نشانم داد و گله مند بود. گفتم:  شما می دانید چه شخصیت بزرگی از دست رفته است؟! می دانید که جامعه، از استادی در اوج پختگی اش محروم شده است؟ بی مسئولیتی همکارانتان در اورژانس، قابل دفاع نیست. او را که وضع مشخصی داشته روی تخت رها کرده بودند. شاید رهنما اشتباه کرده که قضیه را ساده فرض کرده و تنها رفته بود، اما این از مسئولیت کادر بیمارستان نمی کاهد. رهنما در رودبار به دنیا آمده بود، در ناز  و نعمت بزرگ نشده بود. خودساخته بود و اعتماد به نفس بالایی داشت. از سال 1354 در دانشگاه فردوسی مشهد دوره ی  لیسانس ادبیات فارسی را آغاز کرد. در دوره ی دانشجویی با خانم عطار همکلاسی اش که سبزواری بود، آشنا شد . این آشنایی منتهی به ازدواج آنها شد. من هم دانشجوی ورودی سال 1354 در رشته ی زیست شناسی بودم  و همدوره ی رهنما، ولی در دانشکده علوم دانشگاه فردوسی. در جریان مطالعه و مبارزه بود که با هم آشنا شدیم. شاید مطالعه ی کتاب ها و شنیدن نوار های شریعتی – آن هم در آن فضای گسترش ادبیات و فرهنگ مارکسیستی موجود در محیط های روشنفکری –  در نزدیک شدن ما نقش زیادی داشت. سبزواری بودن شریعتی، خود به خود، انتظار سطح بالاتری را از امثال بنده ایجاب می کرد. چیزی بهتر از آثار شریعتی در اختیار نبود، که آن هم با مخفی کاری و خطر دستگیری و محرومیت ها همراه بود. سال های خاصی در تاریخ کشور ما بود. شریعتی قبلا در همین دانشگاه ( و همین دانشکده ی ادبیات مشهد ) تدریس داشت، اما آن روزها و سال ها در تهران در زندان بود.  کتاب ها و نوار های شریعتی، پنهان از چشم ساواک ( سازمان اطلاعات و امنیت کشور)  در بین دانشجویان مبارز و آگاهان جامعه دست بدست می گشت. درآن سال ها اکثر آگاهان جامعه ی ایرانی فقط از دکتر علی شریعتی  به «دکتر» یاد می کردند. این موضوع چند دهه ادامه داشته است.  جامعه شناس بودن دکتر نوعی تقدس به جامعه شناسی بخشیده بود که جاذبه پیدا کرده بود. «دکتر» الگو شده بود. رهنما هم ادبیات می خواند، در سخن  و راه زندگی و مبارزه از شریعتی تاثیر پذیرفته بود و خود از درک و فهم اجتماعی- سیاسی و قدرت  ذهن و زبان پویا بهره مند بود. در دوره ی دانشجویی اهل تجزیه و تحلیل امور سیاسی و اجتماعی بود.  در کتاب «شریعتی در اسناد ساواک – جلد سوم – ص 199 « نام رهنما و شهرام کافی و دوستان دیگری از دانشکده ی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد در جریان حوادث پس از اعلام درگذشت دکتر شریعتی آمده است که نشان از شناخته شدن ایشان از طرف ساواک  بود و ممکن بود در صورت تسلط رژیم بر اوضاع، دچار مشکلاتی شود. ارادت و تاثیر پذیری رهنما از دکتر شریعتی بعد ها هم ادامه داشت. در 29 خرداد ماه سال 1372 مراسم « سمینار شریعتی و احیا تفکر دینی» با حضور رهنما خرمی، امان پور و اینجانب (حسینی) در سالن اداره ی ارشاد سبزوار برگزار شد. رهنما نگاه انتقادی قوی داشت.

مطالعه ی تاریخ معاصر ایران از او کسی ساخته بود که مشاوری قوی در امور اجتماعی، سیاسی، آموزش و پرورش و دانشگاه ها بود. سالهای حدود 1370 تا 73 ، گاه بنده، دکتر سید جواد حسینی و ایشان در دبیرستان ها با دانش آموزان صحبت می کردیم و به پرسش هایشان پاسخ می دادیم.  مدتی نیز در هسته ی مشاوره ی آموزش و پرورش از راهنمایی ایشان استفاده شد. رابطه ام با ایشان فارغ از تعارفات بود و گاه که ممکن بود برای سخنرانی هایم از ایشان نظر می خواستم. می گفت:» ابوالفضل! باز داری اذیت می کنی!». می گفتم: « نه. اکثر ادبیاتی ها خوب، حرف می زنند، ولی حرف خوب، نمی زنند! و من سعی می کنم که حرف خوب بزنم!»

با نسل جوان می توانست ارتباط برقرار کند. دکتر سید حسن علم الهدایی و دکتر محمدیان – رئیسان دانشگاه تربیت معلم سبزوار- این توان ایشان را شناخته بودند که او را مشاور دانشجویی خود  قرار دادند.

درمورد دیدگاه های سیاسی اش به دو مورد از دوره ی دانشجویی ( اواخر دهه 50)  و دهه ی70 اشاره می کنم:

الف- پس از انقلاب و باز گشایی دانشگاه ها که گروه های متعدد در دانشگاه ها نماینده و تشکل دانشجویی داشتند، رهنما سخنگوی جنبش مسلمانان مبارز بود.  جنبش مسلمانان مبارز به دبیر کلی دکتر حبیب الله پیمان تشکلی با مشی معتدل بود. دکتر پیمان مورد قبول بزرگان انقلاب بود و عضو شورای انقلاب شد. دیدگاه های انتقادی این جریان بر انحصار طلبی ها و شیوه های تند روانه و تحجر مذهبی  از آنان مشی اعتدالی را به نمایش گذاشت. من عضو شورای انجمن حرکت اسلامی دانشجویان و مسئول این تشکل دانشجویی در دانشکده علوم بودم. رابطه ی خوبی بین او و سایر تشکل ها برقرار بود.

ب- روزهای تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری سال1376 بود و من در سبزوار مسئول ستاد سید محمد خاتمی بودم.  رهنما در این راه همراه ما بود. شبی که برنامه ی نیم ساعته ی تبلیغاتی آقای خاتمی پخش شد، صبح به من گفت که « این نیم ساعت فیلم مستند خاتمی، در ایران انقلاب می کند»! و منظورش این بود که سرنوشت انتخابات را عوض می کند.  آن نیم ساعت چهره ای صمیمی، اخلاقی و اندیشمندانه از خاتمی به نمایش گذاشت. نیم ساعتی که صدا وسیما حق دخل و تصرف در آن را نداشت. در انتخابات دوم خرداد 1376 همه در و دیوار می گفت که نظر موثران بر انتخابات ( و به تعبیری که بعدا وضع کردند: مهندسان انتخابات!) در آوردن ناطق نوری از صندوق است. داستان های واقعی و افسانه ای در آن انتخابات وجود داشت که تبلیغات صدا وسیما ( کارناوال عصر عاشورا )، نشریه ی یا لثارات الحسین ( انصار حزب الله)، سیاهکاری های روزنامه ی کیهان و  فعالیت های سعید امامی و  . . . واقعیت های آن روزگار بود. نقش نیروهای جنی هم که غیر قابل بیان اند!  هنوز پس از 20 سال خوشحالی اش را از انتخاب خاتمی فراموش نمی کنم.

از بیان دیدگاه های قبل و بعد از انقلاب رهنما می توان سلیقه ی فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی او را شناخت. او یک خط امامی اوایل انقلاب و اصلاح طلب متفکر و تحلیلگر دهه ی آخر عمرش بود. در تحلیل مسائل اجتماعی به زمینه های تاریخی توجه داشت.  مرحوم رهنما ذوق ادبی بالایی داشت. روان شعر می گفت. دانش تخصصی اش در ادبیات بسیار عالی بود. متاسفانه زود رفت. اگر می بود مقالات و کتاب های زیادی از ایشان به جا می ماند. یک نمونه از کتاب های ایشان  « گستره دستور پژوهی زبان فارسی در ایران و شبه قاره » است. روانش شاد و خاطره اش گرامی باد!


عباس محمدیان؛

عضو هیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری

سابقۀ آشنایی من با مرحوم دکتر رهنما خرمی به سال 1356 برمی گردد، زمانی که من دانشجوی سال اول رشتۀ زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد بودم و ایشان دانشجوی سال سوم. یکی دو سال مانده به پیروزی انقلاب اسلامی، اوج مبارزات دانشجویان با رژیم منحوس پهلوی و دوران سختگیری شدید ساواک نسبت به دانشجویان مبارز و انقلابی بود. ابتدای این آشنایی ها از ارتباط من با دوست همشهری خودم، شهرام کافی و به واسطۀ ایشان مرحوم رهنما خرمی در حدود دیماه 1356 بود.

مرحوم دکتر رهنما از همان ابتدای دوران دانشجویی به مسایل سیاسی و مبارزاتی و روشنگری علیه رژیم شاهنشاهی ورود پیدا کرده بود. اهل مطالعه، روشنفکر و روشن بین و اهل بصیرت بود و با بیانی شیوا و منطقی استوار و دلی دردمند، بر دانشجویان زیادی تاثیر گذاشت و با روشنگری آن ها را به میدان مطالعات فرهنگی و سیاسی و مبارزاتی وارد می کرد. در دورانی که کمتر دانشجویی به نماز و روزه و انجام واجبات و دوری از محرمات شرعی اهمیت می داد، بارها به چشم خود ایشان را در نمازخانۀ محقر و کوچک آن زمان دانشکدۀ ادبیات می دیدم، زمانی که دانشجویان مقید به نماز، تحت نظارت شدید ماموران امنیتی رژیم قرار می گرفتند.

در دوران اوج انقلاب و پس از پیروزی با مرحوم دکتر ارتباط تنگاتنگ و دوستی خاصی پیدا کردم. اطلاع داشتم که هم در دانشگاه و در میان دانشجویان و هم در زمان تعطیلات دانشگاه چند ماه پیش از پیروزی انقلاب و پس از آن در رودبار زادگاه خود، فعالیت های تاثیرگذاری داشت و از عهدۀ نقش خود به عنوان یک دانشجوی متدین متعهد روشنفکر در پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی برآمد.

بسیار علاقه مند بود که برای تاثیرگذاری بیشتر از آموزش و پرورش به دانشگاه منتقل شود، که سرانجام پس از پی گیری های زیاد، با وجود سخت گیرهای آموزش و پرورش، به دانشگاه منتقل و به صورت تمام وقت به فعالیت های علمی و فرهنگی و پژوهشی مشغول شد.

مدت زیادی از بازگشت ایشان به دانشگاه نگذشته بود که خبر درگذشت ناگهانی آن مرحوم در روز 20 بهمن 1385 همۀ ما، همکاران، خانواده، اقوام و خویشان را بهت زده کرد و در تاسفی عمیق و جانکاه فرو برد. باور پرواز روح ملکوتی ایشان به دیار باقی تا مدت ها برای ما سخت بود. چگونه می شد باور کرد کسی که تا دیروز، شاداب و تندرست و پرانرژی مشغول به خدمت بود، امروز از میان ما رفته باشد و صدای محکم و استوارش و چهرۀ شاداب و خندانش و گام های بلندش در مسیر تعلیم و تربیت، در پس حجاب رحلت و هجرت پنهان شده باشد. اما او رفت و اندوه عمیق هجرتش را برای همیشه در عمق جان ما به یادگار گذاشت.

مرحوم دکتر رهنما خرمی صفات مثبت فراوانی از نظر شخصیتی و علمی و فرهنگی داشت که جهت پرهیز از دراز دامنی سخن نمی توان در این مجال و مقال به همۀ آن ها اشاره کرد. سخت کوشی، علاقه مندی به تحصیل علم و پژوهشگری، قلم توانا و ادبی و استوار، خوش بیانی و خوش نویسی، روشن بینی و بصیرت و زمان شناسی، دوست و دشمن شناسی، نوآوری و نوگرایی، علاقه مندی به انقلاب و ارزش های دینی، انتقادپذیری و انتقاد کنندگی از اوضاع زمان و کج اندیشی ها و رفتارهای نادرست حکومتی برخی از دولتمردان، دردمندی و دلسوزی به حال مستضعفان و ساده زیستی و دوری از تجملات و تشریفات، از صفات برجستۀ آن مرحوم عالی مقام بود.

اگرچه او امروز در میان ما نیست، ولی یاد و خاطرات وی  هرگز از صفحات خاطرات ما پاک نخواهد شد. امید است که خداوند بزرگ آن مرحوم را در جوار رحمت خویش جای داده باشد و بر درجات معنوی و علو مقام ایشان بیفزاید. روحش شاد و یادش گرامی باد.






آخرين اخبار
پر بحث ترين
اسپرو
#
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
محل كد آمار