رودباری های مقیم کهریزک در گفتگو با شکوفه های زیتون:

آرزوی گوهرهای فراموش شده؛ ساخت آسایشگاه سالمندان و معلولین در رودبار

زلزله سال ۶۹ رودبار اتفاقی نیست که به سادگی از یادها برود! هر قدر هم به ابعاد مختلفی که در پی داشته توجه کنیم باز هم ناگفته هایی وجود دارد. اتفاقی که مردم دیار رودبار را داغدار و اندوهگین نمود مانند آهی است که همیشه از دلهایشان برمیخیزد. زنان و مردانی که عزیزانشان را از دست دادند و بازماندگانی که هر کدام زخمی از این حادثه بر جسم و روح خود دارند.

همه اینها ما را بر آن داشت که در گذر از بیست و هشتمین سال بعد از آن واقعه یادی کنیم از عزیزانی که سالهاست دور از  شهر و دیار خود در مجموعه نگهداری کهریزک روزگار می گذرانند و جویای احوالشان شویم. با امید به اینکه هر چه زودتر مرکزی با امکانات متناسب در شهرستان مهیا گردد تا یکی از آرزوهای این عزیزان که همانا بازگشت و زندگی در دیار مادری خود، رودبار می باشد بر آورده گردد.

در شماره ۶۰۴ هفته نامه شکوفه های زیتون که در خرداد سال ۹۵ به چاپ رسید خبرنگاران شکوفه های زیتون با حضور در کهریزک و گفتگو با چند تن از رودباری های مقیم آنجا گزارش خواندنی را به چاپ رساندند که مورد توجه شما عزیزان قرار گرفت. اینک در این شماره پس از حدود ۳۰ ماه بار دیگر به سراغ آن عزیزان رفته ایم و به گفتگو نشسته ایم که ماحصل آن در ادامه از نظر شما خواهد گذشت. با ما همراه باشید.

 

ساخت خانه سالمندان در رودبار آرزوی ماست

بهشته محمدی متولد ۱۳۵۳ که بعد از حادثه تلخ زلزله رودبار دچار ضایعه نخاعی شد در گفت وگو با ما اینگونه گفت: پذیرفتن این مسئله ابتدا برایم سخت و غیرقابل باور بود، ۱۰ تا ۱۲ سال طول کشید تا با این شرایط کنار بیایم و بعد از آن به ورزش و ادامه تحصیل روی آوردم و کاردانی خود را در رشته حسابداری اخذ نمودم. همچنین در رشته تنیس روی میز، مقام اول کشوری را به خود اختصاص دادم اما به دلایلی فعالیتم در این زمینه را ادامه ندادم و اکنون در بخش روابط عمومی آسایشگاه کهریزک مشغول به کار هستم.

آسایشگاه تمام امکانات را برای معلولین فراهم می کند برای مثال زمانی که در خانه بودم نحوه استفاده از ویلچر، سوار و پیاده شدن از اتومبیل و کارهایی از این قبیل را نمی دانستم اما هیچ جای دنیا مانند خانه و آغوش گرم خانواده نمی شود. محبتی که در خانواده است، در هیچ جای دیگری نیست. با این وجود زمان هایی که جناب آقای کاظمی تکلیمی به ما سر می زنند بسیار خوشحال می شویم. حس خوبی است که همشهری هایی داریم که به فکر و یاد ما هستند و مرتب به ما سر می زنند و از احوال ما جویا می شوند این جلسات باعث شده تا همشهری ها در کنارهم جمع شویم و لحظات شادی را تجربه کنیم، در این دیدارها معمولا آقای کاظمی دوستان خود که از مقامات و ورزشکاران سرشناس هستند بهمراه خود می آورند.

باعث افتخار و سرافرازی ماست که چنین مسافت طولانی ای را برای دیدن ما طی می نمایند. زیرا به غیر از خانواده و اقوام کسی به ملاقات ما نمی آید. ایشان می آیند به درد و دل های ما گوش می دهند و اخیراً از نظریات و تجربیات و مشاوره های ما در جهت کمک به آسایشگاه سالمندانی که می خواهند در شهرستان رودبار تاسیس کنند استفاده می کنند. از نظر بنده در یک آسایشگاه سالمندان و معلولین علاوه بر فضای سبز باید تمرکز بیشتری به اتاق ها داشت زیرا بسیاری از مددجویان همیشه در اتاق ها و روی تخت هایشان هستند و قادر به برخاستن نیستند، تنها چیزی که می بینند سقف اتاق است. سقف های متحرک با پس زمینه های مناظر می تواند بهترین گزینه باشد، پس زمینه هایی که مانند کانال تلویزیون بشود آن را تغییر داد. همچنین فضایی باشد که این مددجویان را با تخت هایشان به آنجا ببرند. در آسایشگاه کهریزک در جشن ها و مراسم ها این مدد جویان را با تخت به محل برگزاری می برند. اگر این چنین مرکزی در شهرستان رودبار تاسیس شود مطمئناً به آن سر خواهم زد و طوری برنامه ریزی می کنم که چند ماه در سال را در آنجا سپری کنم. نمی توانم دائماً در رودبار بمانم زیرا در تهران تمام کارهای اداری و امور دانشگاهی را خودم به تنهایی انجام می دهم اما اگر در رودبار باشم پدر پیرم به کمک من می آید و من نمی خواهم او به زحمت بیافتد.

شهرداری تهران اتومبیل هایی در اختیار آسایشگاه کهریزک قرار داده است که می شود با ویلچر سوار آن شد و به نقاطی از استان تهران تنها با صرف دو هزار تومان سفر کرد. بیمارستان هایی هستند که امکانات خوب و بالایی دارند و مددجویان را کاملاً رایگان درمان می کنند. بهزیستی هر سه سال یکبار ویلچر رایگان به مددجویان می دهد اگر این امکانات در شهرستان رودبار هم مهیا شود مددجویان شرایط بهتری خواهند داشت. معلولینی را در شهرستان رودبار می شناسم که فقط در منزل هستند یا کار درمنزل می کنند.

امیدوارم یک روزی نیازمندان شهرستان رودبار با کمک آقای کاظمی تکلیمی و دوستانشان مستقل شوند، سقفی بالای سر داشته باشند و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنند. اگر من این همه مدت دوری از خانه و خانواده را تحمل کرده ام فقط برای رسیدن به استقلال بوده است. آرزو دارم مرکزی برای معلولین درست کنم که هم در آن صاحب مسکن و هم اشتغال شوند. آرزوی من ساخت خانه سالمندان و معلولین در رودبار است.

تاسیس آسایشگاه در رودبار مفید و کارآمد خواهد بود

 حمیرا هدایتی متولد ۱۳۴۵ در گفت و گو با ما اظهار داشت: در پایه سوم راهنمایی مشغول به تحصیل بودم که حادثه زلزله رخ داد و دچار ضایعه نخاعی شدم، از آن به بعد دیگر ادامه تحصیل ندادم و به فعالیت های ورزشی از جمله تنیس روی میز روی آوردم که با لطف خدا در آن موفق بودم و در مسابقات مختلف مدال هایی کسب کرده ام، اکنون مربی تنیس روی میز هستم و به آموزش این ورزش به مشتاقان مشغول هستم.

۲۸ سال است که در آسایشگاه کهریزک زندگی می کنم و به غیر از خانواده و اقوام و جناب آقای کاظمی تکلیمی شخص یا اشخاص دیگری به دیدن ما نمی آیند. زمانی که ایشان می آیند بسیار خوشحال و خرسند می شویم، حس خوبی است که همشهری و هم زبانمان به دیدن ما می آید. در این دیدارها از حال و هوای شهر و مردم رودبار میپرسم، از مسائل روز دنیا و امورات روزانه صحبت به میان می آید. تمام این جلسات برای من و دوستانم بسیار جذاب و جالب است و اوقات مفرحی را برایمان به همراه دارد، صادقانه بگویم اگر زمانی آقای کاظمی دیرتر از موعد همیشه به ما سر بزنند دلتنگشان می شویم، ایشان با درک کامل پای درد و دل های ما می نشینند.

آسایشگاه کهریزک امکانات بسیار خوبی در اختیار مدد جویان قرار داده است و ما در آسودگی کامل زندگی می کنیم، قوانینی دارد که خود را با آن وفق داده ایم اما غالباً هرجایی که محل زندگی باشد از دیدگاه انسان کم و کاستی هایی دارد که در بیرون از محل زندگی دیده نمی شود و همچنین یک مزیت ها و خوبی هایی دارد که فقط مختص محل زندگی و خانه است که این مورد هم در بیرون از محل زندگی حس نمی شود. کم و کاستی های زندگی ما دوری از خانواده و اقوام است.

نظیر این آسایشگاه در رشت وجود دارد اما اگر در شهرستان رودبار هم تاسیس شود بسیار مفید و کارآمد خواهد بود، با شنیدن خبر تاسیس آسایشگاه در رودبار، خوشحال شدم و آرزوی موفقیت و تحقق هدف برای بانی این کار دارم. بودن در کنار خانواده یکی از مزایای تشکیل آسایشگاه خواهد بود، آرامشی که در کنار خانواده حس می شود را در هیچ کجای دیگر نمی توان یافت البته عده ای همچون من مجبور به زندگی به دور از خانواده به علت راحتی آنها می شوند و تنها درخواست ما از آنها سرزدن و بازدید است. همانطور که با آقای کاظمی در مورد این آسایشگاه صحبت کرده ام و نظراتم را به ایشان گفته ام، بهتر است اتاق های مرکز را کوچک بسازند طوری که نهایتاً ظرفیت گنجایش سه تخت را داشته باشد. فرهنگ هرشخص با دیگری متفاوت است چرا که هرشخص در خانواده ای رشد پیدا کرده که ممکن است آداب و رسوم آن با خانواده های دیگر متفاوت باشد به همین دلیل اگر در یک اتاق تعداد تخت های کمتری باشد مشکلات کمتری پیش خواهد آمد برای مثال در ساعتی مشخص، شخصی تصمیم به کتاب خوانی دارد، شخصی به استراحت مشغول است، شخص دیگری می خواهد تلوزیون تماشا کند. در صورت کمتر بودن مددجویان در یک اتاق، زودتر به توافق نظر خواهند رسید. همچنین فضای سبز نقش به سزایی دارد که سبب تاثیر گذاری در روحیه می شود و حال تازه ای به آدمی می بخشد طوری که مددجو فراموش می کند در محیط آسایشگاه است. اگر چنین مرکزی در رودبار تاسیس شود به عنوان مهمان به آنجا خواهم آمد، سه سال است که به شهرستان رودبار نیامده ام، دوست دارم زمان هایی که تصمیم به مسافرت به شهرم را دارم در این آسایشگاه مستقر شوم. اگرچه در کهریزک سختی های بسیاری تحمل کرده ام اما حاضر به ترک دائم آن نیستم البته شاید در آینده شرایط تغییر کند و آسایشگاه رودبار را برای زندگی انتخاب کنم.

از مسئولینی که قرار است آسایشگاه رودبار را اداره کنند تقاضا دارم بهترین روش ها را برای مدیریت آن در نظر بگیرند همچنین مردم کمک کنند تا مددجویان در آسایش باشند. امیدوارم هرچه زودتر این مرکز در رودبار احداث شود، همیشه پیگیر این موضوع از آقای کاظمی تکلیمی هستم.

 

 آرزوی من است که آسایشگاه رودبار ساخته شود تا دوباره به شهر و دیار خود بازگردم

گلدسته بشارتی از دیگران آسیب دیدگان زلزله رودبار در مصاحبه با شکوفه های زیتون اینگونه گفت:  بعد از واقعه زلزله تحصیلاتم را تا بیشتر از اول دبیرستان ادامه ندادم و بعد از آن با توجه به شرایط، ازدواج نمودم و در قسمت توانبخشی مرکز کهریزک مشغول به کار می باشم. البته در این بین کار بافتنی هم انجام میدادم که اخیراً کمتر شده است.

حادثه زلزله برای من به شخصه حادثه بسیار تلخی بود به این دلیل که شب زلزله خانواده ما به دلیل مراسم عروسی همگی در یک جا جمع بودیم و بعد از این اتفاق نزدیک به ۸۰ نفر از خانواده و اقوامم را از دست دادم. روزهایی که در مرکز هستیم اگر کسی از شمال و یا همشهری هایمان را ببینیم بسیار خوشحال میشوم.

البته این دیدار ها بسیار کم پیش می آید به جز افراد خاصی که به صورت مداوم به ما سر می زنند. یکی از این افراد که ما ارادت خاصی نیز برایشان قائل هستیم آقای حاج رضا کاظمی تکلیمی هستند که هر بار با دیدن ایشان بسیار حالمان خوب می شود. اولین دیداری که با ایشان و همراهانشان داشتم برایم بسیار خوشحال کننده بود. آقای حاج رضا کاظمی حدوداً ۱۰ سالی است که به صورت مداوم هر سه ماه یکبار به ما سر می زنند و سبب خوشحالی ما می شود. در شهرکی که سکونت داریم علیرغم امکانات رفاهی مناسب، شرایط برای ما بسیار دلگیر است خصوصاً برای من که در فضایی مثل شمال بزرگ شده ام.

سکونت در اینجا هرگز با شرایط زندگی در شمال قابل مقایسه نیست اما شرایط رفاهی خوبی داریم. اینجا کارگاه های خیاطی، سفالگری، چرم دوزی، گل دوزی، عروسک سازی و قالی بافی، موزه میراث فرهنگی، کتابخانه و مکان ورزشی دایر است که از آنها استفاده می کنیم. در کنار این کارها در طول سال هم به مسافرت های زیارتی و سیاحتی نیز می رویم. یکی از آرزو های من این است که آسایشگاه رودبار ساخته شود و ما دوباره بتوانیم به شهر و دیار خود بازگردیم پیشنهاد من این است که فضاسازی ها و اتاق های مجزا متناسب با حریم خصوصی ساخته شود، آلاچیق و سوئیت هایی برای ملاقات اعضا با خانواده هایشان مهیا باشد. سرویس های رفت و برگشت و همینطور کتابخانه و فضای ورزشی  نیز وجود داشته باشد. از حاج آقای کاظمی برای سرکشی ها و دیدارهایشان تشکر میکنم که سبب خوشحالی من و دوستان من است.

 

صد افسوس که شهرستان از داشتن آسایشگاه محروم است

حسین احراری متولد ۱۳۵۹ با دیپلم اتومکانیک در گفت و گو با ما چنین گفت: چندین سال است در آسایشگاه کهریزک زندگی می کنم و هیچ گونه کمبودی در این مکان حس نمی کنم. برگزاری مراسم ها، جشن ها، سرگرمی ها و کلاسهای یوگا از امکانات آسایشگاه است اما با این وجود هنوز تصور می کنم که در غربت هستم و زمانی که همشهری ام آقای کاظمی به اینجا می آیند نه تنها من، بلکه تمام دوستان همشهری بسیار خوشحال و سرزنده می شویم. صد افسوس که شهرستان از داشتن چنین آسایشگاهی محروم است و ما دور از همشهریان و اقوام و خانواده هستیم.

متاسفانه به غیر از حاج آقا کاظمی دوستان دیگری از شهرستان رودبار به دیدار ما نمی آیند. خاطره انگیزترین ملاقات ما با ایشان زمانی بود که به همراه دوستانشان آقایان میرزاپور و برادرخانم آقای میرزاپور در جمع ما بودند. در ملاقات هایی که بین ما و ایشان صورت می گیرد به صحبت در مورد شهرستان رودبار، مشکلات منطقه ای، مسائل کشوری، خبرهای سیاسی و اجتماعی شهرستان و اوضاع و احوال مردم می پردازیم.

به دلیل بیماری تاری دید نمی توانم از هفته نامه شکوفه های زیتون بهره لازم را ببرم و آن را مطالعه کنم لذا بیشتر خبرهای جدید را از ایشان می شنوم. علت ادامه ندادن تحصیلم هم همین بیماری است اما دوستان دیگری در آسایشگاه را می شناسم که درسشان را ادامه دادند و به مدارج بالا دست یافتند.

تاسیس آسایشگاه در رودبار برای رفاه سالمندان و بیماران کار پسندیده ای است. از دیدگاه بنده باید برای بخش بیماران M.S چاره ای اندیشید برای مثال در کهریزک خانواده ها یا گاهی مردم برای استحمام و نظافت بیماران به آسایشگاه می آیند، در رودبار هم این امر باید انجام شود مردم شهرستان همت کنند و با کمک های مالی و غیر مالی خود بیماران و سالمندان را خوشحال کنند. به طور مثال اگر لباسی دارند که نمی پوشند اما سالم و قابل استفاده است می توانند آن را به آسایشگاه هدیه دهند یا در ایامی مانند عید قربان، قربانی هایشان را در آسایشگاه انجام دهند که یک کمکی به آن مرکز شود. با توجه به ساخت این مرکز، اتاق هایش هم می تواند از چهار تخت خواب، یخچال، تلوزیون و کمدی در بالای سر هر مددجو برای قراردادن وسایل شخصی درآن تشکیل شود و حتماً پنجره برای نورگیری داشته باشد. چندین بار از جناب آقای کاظمی جویای این مرکز شده ام و برایم سوال شده که چرا مردمی که توانایی کمک دارند یا دولت درصدد کمک به این امر خیر بر نمی آیند؟

اگر چنین آسایشگاهی در شهرستان رودبار تاسیس شود بنده حتماً در آن زندگی خواهم کرد؛ سالمندان، بیماران یا معلولین اگر در شهر یا شهرستان خودشان باشند زندگی راحت تری خواهند داشت این امر در مورد خانواده ها هم صدق می کند. خانواده هایی هستند که بیمارانی در آسایشگاه های شهرهای دیگر دارند برای مثال برخی از بیماران کهریزک که زاده شهرهای دیگر هستند زمانی که حالشان وخیم شود با خانواده های آنان تماس گرفته می شود، این خانواده ها در روند بهبود حال مریض که حداقل ۱۰ روز زمان بر است درصورت نداشتن اقوامی در تهران، آواره خیابان ها می شوند. به تازگی دو خانم از لوشان با بیماری M.S به آسایشگاه منتقل شدند که رفت و آمد برای خانواده آنها بسیار دشوار است. هر خانواده حداقل یک سالمند دارد که اگر در آسایشگاهی در نزدیکی یا ترجیحاً در خود محل زندگی شان باشد شرایط بهتری خواهند داشت.

تاکیدم بر تاسیس آسایشگاه در رودبار است زیرا آینده بیمارانی که هنوز جوان هستند و به سن و سال ما نرسیده اند در گرو همین مراکز است. چنین مکانی نیاز مبرم شهرستان رودبار که وسیع ترین شهرستان استان گیلان است می باشد، مردم دراحداث آن از هرگونه کمکی که از دستشان برمی آید دریغ نکنند.

یکی از آرزوهای من شکل گیری این آسایشگاه و بازگشت به شهرستان رودبار است، قطعاً آرزوی خانواده بیماران و سالمندان هم هست.

فهیمه حسینی-سحرحسن پور

این خبر را به اشتراک بگذارید :