شکوفه های زیتون– بی گمان یکی از مهمترین ویژگی های ارزش و اعتبار هر سرزمینی، تاریخ فرهنگ و هنر آن سرزمین است. نخستین و بارزترین ویژگی، بدون شک زبان است که سازنده و پایه گذار و سنگِ مَحکِ هر تمدنی است. زبان، موثرترین وسیله ای است که انتقال مفاهیم و مفهوم ارتباط را زیبایی می بخشد. به گونه ای که نوعی رضایتمندی در فرد فردِ جامعه ایجاد می کند.

استفاده از استعاره، تمثیل، ایجاز، ایهام، کنایه و … و ظرائف و ذکاوتی که در گفتن و نوشتن به کار می بریم، شنیدن و خواندن را دلنشین تر، و خواستنی تر می سازد. و چه افتخاری نیک تر و والاتر از آنکه وارثِ زبانی باشیم که زیبایی را به زیبنده ترین شکل آن، می نمایاند.

این زیبایی در بیان و این طراوت و تازگی در گفتار و نوشتار، همانگونه که در زبان غالب نمایان است، همچنان در زبان های بومی و محلی نیز تأثیرگذاری خود را حفظ نموده است چنانچه گویشورانِ بومی نیز با سخن گفتن، نوشتن، سرودن و تحقیق و تفحص در لابه لای هزار توی زبانِ مادریِ خویش، این عشق و علاقه را نمود بخشیده و پاس داشته اند. امّا  افسوس اگر، زبانهای بومی و محلی با سلطۀ زبان غالب، و قبول و کوتاهی بی سر و صدای عامۀ مردم، یکان، یکان به ورطۀ فراموشی سپرده شود و تنها خاطره ای از آن باقی ماند.

زبانِ مردمِ رودبار، به اعتبار و اعترافِ زبان شناسانِ آگاه، از کهن ترینِ زبان های دنیاست. زبانی که همچون بسیاری دیگر از گویش های محلی، به دامِ بی خیالی و فراموشی گرفتار آمده است که نیاز به حمایت و هدایتی مردانه از سوی مردمانِ این سرزمین دارد. سخن در این باب بماند تا فرصتی مطلوب تر و زمانی معلوم تر.

در لغت، ضرب المثل به معنای مثل زدن و مثال آوردن آمده است. ضرب المثل یکی از شاخه های پر رمز و رازِ هر گویش است. جملاتی کوتاه، که معانی بلندی را در خویش مستور دارند و گاه تا نهایتِ ادراک مفهوم را منتقل می کنند. به همتِ علاقمندانی عاشق، تلاش هایی آغاز شده است تا این گفتار و جملات پُر مغز و گرانبها، از پستوی گَرد گرفته ناملایمات، بدر آمده و فرا روی مردم مشتاق قرار گیرد. تا خاکِ فراموشی در بَرَش نگیرد. عزیزانی که در آثار خویش به زبان رودباری به اجمال ضرب المثلهای در شُرُفِ  فراموشیِ این زبانِ خوش گفتار پرداخته اند. و از جمله بزرگواران:

استاد محمدعلی جعفری دوآبسری، محققِ دارای پشتکارِ بسیار، در کتاب« فرهنگ عامه رودبار»، آقای دکتر علی علیزاده جوبنی، شاعر و زبان شناس ارجمند در کتاب« فرهنگ گویش تاتی» استاد صمد شوقی جیرنده، در کتاب ارزشمند« گیلتات»، آقای کوروش برهانی نیا از عاشقان زبان تاتی و از اساتید موسیقی شهرستان، در کتاب« فرهنگ تاتی رودبار… » و البته کتاب در دست چاپ ضرب المثل های آقای رمضان حیدری لویه، شاعر خوش ذوق و توانا با تکیه بر گویش لویۀ رودبار که به زودی چشممان به دیدنِ آن روشن خواهد شد. همچنین اولین آلبوم صوتیِ شعرِ رودبار که توسط نگارنده منتشر و سعی شده است تا در لابه لای اشعار از ضرب المثلهای اصیلِ رودبار استفاده شود به نامِ آلبوم « یَ میجی اون وَر تر: کمی آنسوتر»

اما، سعی من در این نوشتار و پیرامونِ این جُستار، بر آن است که با اشاراتی هر چند کوتاه، ضرب المثل هایی زیبا اما در شرف فراموشی را در مقابلِ دیدگان مشتاق خوانندگان قرار دهم تا آغازی باشد به جهت پیگیری و پی جویی های بیشتر و مداوم تر از سوی همۀ آنهایی که برای زبان، سنّت و آدابِ سرزمینِ خود ارزشی والا قائلند.

ضرب المثلهایی که می آید و البته تنها مُشتی از خروار است، سعی شده با معنی مشابه فارسی و تفسیری مختصر بیان شوند. و گاه برای مفهوم بیشتر اشعاری نیز به زبان تاتیِ رودبار آورده شده است. در این دسته بندی، ضرب المثلها به دو دستۀ اصلی تقسیم شده اند. اول ضرب المثلهایی که مشابهِ فارسی ندارند(یا نگارنده از آن بی خبر است) دوم ضرب المثلهایی که هم در زبانِ تاتی و هم در زبانِ فارسی استفاده می شوند با این اشاره که بعضی از آنها، با معادل نزدیک به مضمونِ اصلی در زبان فارسی آورده شده اند. امید است تا اگر قصور، کوتاهی، و یا اشتباهی از سوی نگارنده مشاهده می شود، توسط استادان فن، تذکر و دستور اصلاح داده شود. تا به درک درستی از ارائه مفاهیمِ اصیل، رسیده باشیم.


«ضرب المثلهای تاتی رودبار»

آوِرو مِثقالی هِزار تِمِن: آبرو مثقالی هزار تومان؛ تأکید بر عدمِ انجامِ کارهای ناشایست. –

آدِم، اسبِ پا بِن بِمیرَه بَیتَرَه تا خَرِ پا بِن بِزیوَه: انسان اگر زیر پایِ اسب بمیرد بهتر است تا زیر سلطة خر (الاغ) زندگی کند؛ کنایه از حفظ غرور

آوا فی زِنَه خورَه: آب را فوت می کند بعد می خورد؛ کنایه از آدمِ پُر فیس و اِفاده –

سگ خو صابا نِشناسَه: سگ، صاحب خودش را نمی شناسد؛ کنایه از هرج و مرج و اینکه کسی به کسی نیست.

خدا، این دَسا اون دَسِ موتاج مَکُنَه: خدا این دست را محتاج دست دیگر نکند؛ اشاره به اینکه وقتی از یکی از آشنایان چیزی می خواهیم و آنها نمی دهند.

اونِه هشت همیشه گِروِ نُه اَ: معادل ضرب المثل فارسی هشتش گرو نُه است.

اون، رِنگونِ بِنِ دَرمونَ: او خمیرمایه و اصل همه رنگ ها است؛ کنایه از همه فن حریف و زرنگ و حیله گر.

اُونا مِلکَمید اوُنار آکورده: عزرائیل به دنبال اوست؛ اشاره به کسی که خیلی عجله دارد.

نارَی بَختِ یو، یوزَی به طالهَ: انار خوب به بخت و گردوی خوب به طالع و اقبالِ شخص بستگی دارد؛ کنایه از داشتن شانس و بخت و اقبال در هر کاری.

اونِ جُونِ گوشتا بخور، اونِ چی یا مَخور: گوشت بدن او را بخوری ، بهتر است تا مال و ثروتش را بخوری؛ کنایه از آدم بسیار خسیس.

واشِ اوشا مونَه: به باریکی یک خوشه علف است؛ کنایه از بسیار لاغر بودن .

چوپون جا وَرَه، باغبونِ جا تَرَه: از چوپان بره بخواه و از باغبان سبزی؛ کنایه از اینکه تقاضاهای درست و اصولی داشته باشیم.

شکِم دارِ زِنَی گِل خورَه اما به موقَه: زن آبستن خاک می خورد اما به وقت ویار؛ کنایه از اینکه هر کاری برای خود زمان مشخصی دارد.

اُنِه اِسپیج، وَرزای: حتی اگر شپش هم داشته باشد می گوید گاوِ نر است؛ اشاره به کسی که هر چیزی را که متعلق به اوست، بهتر و گرانتر می بیند.

اُونِ بِ کولِه سَرا باد گَنَه: در نظر او در تپه ها باد می وزد؛ کنایه از بی اهمیت بودن حرف های طرف مقابل و اعتنا نکردن به او.

اَمِه زندگی، می یِ قَرار باریک آبو اما نِویسییَه: زندگی ما به باریکی مو هم می شود اما پاره نمی شود؛ زندگی با تمام سختی ها همچنان ادامه دارد.

آتِشا دوکوشتِه، خاک ِ اَمرا بازی کُنَه: آتش را خاموش کرده و با خاک آن سرگرم است؛ اشاره به اینکه وقت خود را به بطالت می گذراند.

بَراوَر نیشتِه، سَراوَر کُونَه: مقابلم نشسته و سرزنشم می کند؛ کنایه از آدم بی حیا و گستاخ

بِپَتِه کَرکا چراغِ سَر، پادارَ: مرغ پخته را بر روی چراغ (داخل قابلمه) زنده می کند؛ کنایه از اینکه بسیار زرنگ و مکار است.

بُمُردِه مَرَا، چی بی لی یا آنِدِن: موش مرده را هم به گربه نمی دهند؛ نشانه نهایت خساست.

بوی ماهار، بَیتَرَه تا شیرِ دایَه: بوی مادر از شیر دایه بهتر است؛ برای نوزاد هیچ کس بهتر از مادر نیست.

بِگُنجُن بِه شرطی که بِگُنجَه: جا بده، به شرطی که جا داشته باشد؛ چیزی بگو یا بخواه که بتوان انجام داد.

پیرِ خَرو، نَقشینهَ توبَرّه؟!: الاغ پیر و توبره ی پر نقش و نگار؟!؛ کنایه از پوشش نامناسب و پر زرق و برق که مناسب کسی نباشد.

اونِ دون (دوهون) وِلاآنِبو: دهانش باز نمی شود؛ آدم کم حرفی است. (اونِ دوهون گازانبرِ جا وِلاآنِبو)

با سپاس

محمدحسین حسنی دو آبسری

(م- ح – نسیم)


 

این خبر را به اشتراک بگذارید :