زلزله رودبار زلزله ای به وسعت محرومیت و مظلومیت آن ….

شکوفه های زیتون– امسال مصادف است با بیست و نهمین سالگرد وقوع زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹شهرستان رودبار که در این رخداد غم انگیز بیش از ۴۰ هزار انسان بیگناه جان خود را از دست دادند. زلزله ای که مردم بی دفاع که فارغ از کار روزانه در کنار خانواده آرمیده بودند اما آوارها آنان را در میان گرفت و فریادهای مظلومانه آنان در استمداد تا صبح شنیده می شد ولی کسی نبود تا آنان را از زیر خروارها بتون و تیرآهن نجات دهد. کشور در این رویداد مانند امروز آنچنان مجهز و آماده نبود تا در این صفحه مجازی به کمک مردم بی دفاع بشتابند. تازه بعد از یک هفته نیروهای امداد رسانی وارد شهرستان رودبار شدند. مردم زلزله زده در ابتدا از کوچکترین امکانات رفاهی و امداد رسانی برخوردار بودند. پائیز باد خیز و سرد همراه به بارندگی در راه بود. چادرهای صحرایی جوابگوی خانواده هایی که اکثرا فرزندان شیرخوار و یا خردسال داشتن نبود. بعلت ریزش کوه ها جاده های مواصلاتی رشت به قزوین بسته بود. کمک های امدادی فقط توسط بالگردهای ارتش انجام می شد آن هم به علت کمبود با چنان ازدحامی صورت می گرفت که هرکسی سعی می کرد مجروح خود را در آن قرار دهد. زمین فوتبال ولی آباد( ساختمان فعلی بیمارسنان ولی عصر (عج) ) تنها مکانی در مرکز شهری رودبار بود که مجروحین را امداد رسانی می کرد. اکنون عمارلو را تصور کنید که با روستاهای پیرامون خود فاصله ۶۵ کیلومتری دارد و مردم این منطقه و رحمت آباد با چه مشکلاتی روبرو بودند؟ شهر منجیل بالاترین تلفات انسانی را داشت و بیش از ۸۰ درصد تاسیسات زیربنایی آن منهدم شده بود. سد سفیدرود که رگ حیاتی شالیکاران استان گیلان هست دچار ترک هایی بر روی دیوارهای آن شده بود اضطراب تخریب آن مردم را دچار یاس و سردرگمی کرده بود. آب و برق و همه امکانات بهداشتی و غذایی بطور کلی منهدم شده بود. مردم گرسنه بودند و با بدیهی ترین تغذیه روزانه مواجه بودند. بغض و اندوه و ماتم سراسر رودبار را فراگرفته بود. جنازه های جانباختگان در کوچه و خیابان بود که پارچه هایی را بر روی آنان پوشانده بودند. تعداد زیادی از مردم در زیر آوار استمداد کمک می کردند اما رفته رفته صدای آنان خاموش می شد. زنان و مردان در کنار عزیزان از دست رفته  به گویش رودباری (برمه لالا ) نوعی لالای گریه آور می خواندند که آنقدر سوزناک بود که گریه همه را با خود داشت. از روستاهای دوردست خبرهای ناگواری مبنی بر ریزش کوه و دفن شدن همه اهالی روستا به گوش می رسید. مردم به علت نبود امکانات زندگی و رفاهی و بهداشتی فوج فوج به شهرهای هم جوار رشت، قزوین و حتی به تهران مهاجرت می کردند. خیلی از پدران و مادران از سرنوشت فرزندان مجروح خود که جهت مداوا به شهرهای دیگر برده بودند اطلاع نداشتند. با پس لرزه های دوباره تلی از خاک و گرد و غبار و اضطراب و دلهره رودبار را فرا می گرفت. کمک های مردمی و امدادی تازه بعد از یک هفته بطرف شهرهای زلزله زده سرازیر می شد. کشورهای دنیا با زلزله زدگان با ارسال پیام هایی اظهار همدردی می کردند و کمک هایی را با هواپیما ها ارسال می کردند. ارتش آلمان تنها بیمارستان صحرایی و مجهز را در همین بیمارستان فعلی ولیعصر (عج ) که بقایای چوبی آن موجود است احداث کرد. کشورهای دیگر با اعزام نیروی امدادی و سگ های جستجوگر به کمک زلزله زدگان شتافتند. مقام معظم رهبری و مرحوم هاشمی رفسنجانی جهت بازدید از روند کمک رسانی و اسکان زلزله زدگان به شهرستان حضور پیدا کردند و به صحبت های مردم در جهت حل مشکلات گوش فرا دادند. دو روزنامه موجود آن زمان کشور، کیهان و اطلاعات و صدا وسیما پوشش خبری زلزله زدگان را به عهده داشتند. پائیز باد خیز و سرد زمستان رودبار در راه بود چادر ها قادر نبودند مردم را بطور کامل اسکان دهند. لذا با اعتراض مردم و پیگیری مسئولین کانکس های پیش ساخته که بصورت سیار بود به رودبار گسیل شد. هر استانی جهت بازسازی مناطق مسکونی معین آن شهر شده بود و بطور کامل مستقر شده بودند. حمام های صحرایی جهت بهداشت مردم در هر قسمتی بر پا شده بود. دانش آموزان می بایست در مهرماه آماده رفتن به مدارس می شدند اما هیچ مدرسه ای از زلزله در امان نمانده بود و همه آنها ویران شده بودند. مزارستان ها پر بود از جنازه هایی که هرکسی عزیزش را بر روی دوش گرفته بود و جهت خاکسپاری می آورد. در میان جنازه ها بچه خردسال، دختران، پسران، پیرمرد، پیر زن، دکتر، مهندس، کارگر، نظامی، کارمند، معلم و…. همه اقشار جامعه بودند. خیلی از مردم در شب وقوع زلزله سالم از خانه بیرون آمده بودند اما وقتی متوجه شده بودند که همسر و فرزندانشان در زیر آوار هستند دوباره جهت کمک رفته بودند متاسفانه در زیر آوار جان سپرده بودند. زلزله رودبار زلزله ای بود به وسعت محرومیت و مظلومیت آن که پس از گذشت ۲۹ سال هنوز زخم های آن التیام نیافته و تبعات ناشی از آثار آن در جان و روح مردم مستولی است.

بابک قلیزاده دارستانی

این خبر را به اشتراک بگذارید :