شکوفه های زیتون– روستا… روستا را می توان با کلمات بسیاری توصیف کرد… اما شاید هیچکدام نتواند برای کسی که آن را نمی شناسد آن گونه که باید توصیف کننده باشد! کسانی مفهوم آن را می فهمند که در آن قدم گذاشته و آرامش و بوی خوشش را احساس کرده باشد… کسی می تواند روستا را بفهمد که در کوچه های خاکی اش قدم گذاشته باشد… حال تو بنشین و برای کسی که روستا را نمی داند یک ساعت از خوشی های تابستانه اش بگو… از خنده های کودکان دشت و صحرایش بگو… از قدم های پیرمردان و پیرزنانش بگو… سردی آب چشمه های گوارایش… او نمی داند تو از چه سخن می گویی! چرا که اهل روستا نیست آسمانش را نمی شناسد… سرش را تکان می دهد اما نمی داند تو چه می گویی…

روستا را کسانی می شناسند که با آن زندگی کرده باشند، آنگاه است که راحتی خیال سکونت در آن را با هیچ لعبتی در جهان جایگزین نمی کنند… در ایران روستا و روستایی معنای سادگی، زحمت، صداقت، همراهی، غیرت و … با خود یدک می کشد. شاید امروزه همه ی روستاها همان شکل قدیم را نداشته باشند و درگیر ساخت و سازها و ابزارآلات جدید شده باشند. شاید دیگر در کمتر روستایی خانه ی کاهگلی را ببینی. دیگر همچون گذشته قدم که در روستا می گذاری خانه های دو رنگ سفید و آبی و یا قهوه ای رنگ نظرت را جلب نمی کند و در ازای آن خانه های سرامیکی با رنگ های نا آشنا چنان توی ذوق می زند که نمی توانی هضمش کنی… از ویلاهای سر به فلک کشیده اش که دیگر نگویم…

همین روستاهاست که خیلی ها را هنرمند، دانشمند، طبیب، شاعر و … انسان بار آورد و روانه شهرها کرد.. تا شاید بتوانند بشریت را از پیله ی محکمی که به دور خود کشیده است کمی دور کنند… سهراب سپهری یکی از همان هاست که روستا را می شناخت. از قضا زادروزش در ۱۵مهرماه با روز روستا همراه شده است. سهراب همان که می خواند:

دشت‌هایی چه فراخ‌! كوه‌هایی چه بلند!

در «گلستانه» چه بوی علفی می‌آمد!

من در این آبادی‌، پی چیزی می‌گشتم‌:

پی خوابی شاید،

پی نوری‌، ریگی‌، لبخندی‌.

پشت تبریزی‌ها

غفلت پاكی بود، كه صدایم می‌زد.

پای نی‌زاری ماندم‌، باد می‌آمد، گوش دادم‌:

چه كسی با من‌، حرف می‌زند؟

سوسماری لغزید.

راه افتادم‌.

یونجه‌زاری سر راه‌.

بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ

و فراموشی خاك‌.

لب آبی

گیوه ها را كندم‌، و نشستم‌، پاها در آب‌:

من چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هوشیار است‌!

نكند اندوهی‌، سر رسد از پس كوه‌!

چه كسی پشت درختان است؟

هیچ‌، می‌چرخد گاوی در كرد.

ظهر تابستان است‌.

سایه ها می‌دانند، كه چه تابستانی است‌.

سایه‌هایی بی‌لك‌،

گوشه‌ای روشن و پاك‌،

كودكان احساس‌! جای بازی این جاست‌.

زندگی خالی نیست‌:

مهربانی هست‌، سیب هست‌، ایمان هست‌.

آری

تا شقایق هست‌، زندگی باید كرد.

در دل من چیزی است‌، مثل یك بیشۀ نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی‌تابم‌، كه دلم می‌خواهد

بدوم تا ته دشت‌، بروم تا سر كوه‌.

دورها آوایی است‌، كه مرا می‌خواند.»

اما این روزها واژه های دیگری نیز با نام روستاها عجین شده است؛ زمین خواری، کم آبی، تغییر کاربری، نابودی محیط زیست و مناطق بکر و کلماتی از این دست بر روی روستاهایمان سایه افکنده است… و قطعاً با همین سرعت که پیش می رود تا چند سال دیگر نفس های روستا را نیز قطع می کند. روستاهای گیلان همچنان که لطافت و زیبایی دارند در این چند سال با هجوم بالای مسافران روبرو شده اند که برخی از آن ها تفاوتی برای مرتع، دشت، جنگل، بیشه زار و… قائل نیستند و هر چه در مسیرشان باشد را به کام نابودی می کشند.

نسبت جمعیت روستایی كشور در سال ۱۳۳۵ ،۷۰ درصد و شهری ۳۰ درصد بود كه اكنون این نسبت معكوس شده است. گیلان بعنوان یكی از استان های دارای بیشترین نسبت جمعیت روستایی دارای دو هزار و ۷۵۴ آبادی کوچک و بزرگ است كه از این تعداد، دو هزار و ۴۳۴ روستا دارای سكنه و ۳۲۰ آبادی فاقد سكنه اند. برخی از این روستاها شکل سنتی و قدیمی خود را حفظ کرده و برخی دیگر در ظاهر از شکل ساختمان سازی های جدید تبعیت نموده و ساختاری نو به خود گرفته است. شهرستان رودبار به عنوان پهناورترین شهرستان استان گیلان دارای  بیش از ۱۶۴ روستا در نقاط مختلف خود با فاصله های نه چندان کوتاه از یکدیگر است. آغوزبن، آسیابرک، استخرگاه، اسطلخ جان، اسطلخ‌کوه، اسکابن، اسکلک، الوبن، امین‌آباد، انارکول، انبوه، آیینه‌ده، برارود، براگور، بیورزین، پاچنار، پارودبار، پاکده، پره، پس طالکوه، پسیندره، پشته، پشته کلاه، پشتهان، پلنگدره، پیرسرا، ترکنشین، لوشان، توسه رود ،جازمکل جلالده، جمال‌آباد، کوسه،جمال‌آبادحلاج، جمال‌آبادنظامیوند، جوبن، چاک، چره، چلکاسر، چلوانسرا، چله بر، چوب تراش محله، چهش ،چیچال، حاجی شیرکیا، حاجی‌ده، حشمت‌آباد، حلیمه جان، خاصکول، خرشک، خرم‌کوه، خولک،  داماش، دربند،  دره دشت، دره‌محله،  دشترز، دشتکان،  دشتویل، دفراز، دگاسر، دلدیم بزرگ، دنبالده، دوسالده، دیزکوه، دیلمده، دیورش، دیورود، راجعون، رزکند، رشترود، رشی، رناسک بن، رودآباد، رودخانه، رودسر، زردکش، زکابر ،سالانسر، سرفریرود، سندس، سنگ سرک، سنگرود، سه پستانک، سی سرعلیشارود ، سیاه دشتبن، سیاهرودپشته، سیبن، سیدان، شاه شهیدان، شمام، شهربیجار، شیخعلی توسه، شیرکده، شیرکوه، صیقلده، طالکوه، طلابر، علی‌آباد،  فتحکوه، فیشم، فیلده، قوشه لانه، کتله، کرارود، جمشیدآباد، کرف چال، کرماک بالا، کره رود، کشک جان، کشکش، کلاشم، کلایه، کلایه رودبار زیتون، کلشتر، کلورز، کلوس فروش، کلیشم، گنبک، کندلات، کوکنه، کوله‌کش، کهنه وانسرا، کیاآباد، گردپشته، گردلات، گردویشه، گرزنه چاک، گلنگش، گلورز، گنجه، گوپل، گوورد، گیلزارود، لافنسرا، لپه سرا، لیافو، لیاول سفلی، لیاول علیا، لیسن، مازیان، ماشمیان، مخشر، مرجان‌آباد، معدن سنگ سیمان، معدن سنگرود،مگس خانی، موش بیجار، میانفریرود، میانکوشک، میرزاگلبند، ناش، ناوه، نصفی، نمک آوران، نوده فاراب، نوده نورالعرش، ولیجار، ویشان، ویه، هرزویل، هرکیان، یکنم، ییلاقی دارستان، ییلاقی لاکه و… روستاهای شهرستان رودبار را تشکیل می دهند.

امروزه آنچه در سخن گفتن از روستاها از اهمیت بالایی برخوردار است ایجاد زمینه های مناسب کار و فعالیت برای ساکنان آن و مهیا نمودن شرایط مناسب تحصیل برای فرزندان آن روستا است. چرا که ایجاد شرایط مطلوب تحصیل و اشتغال از حذف تدریجی روستاها جلوگیری می کند و می توان نسبت به آینده ی آنها امیدوار بود. خطرات بسیاری زندگی روستایی را در ایران و از جمله ی آن در روستاهای شهرستان رودبار تهدید می کند که می توان آنها را اینگونه بر شمرد: مهاجرت جوانان از روستاها، زمین خواری، تغییرات کاربری پی در پی، تغییر بافت روستا و خارج شدن از شکل سنتی خود، فروش زمین های روستایی به معادن و یا افراد غیر بومی از جمله این مشکلات است که با ادامه روند فعلی می تواند صدای روستاها را خاموش کند.

ربابه حسن پور سرخنی

این خبر را به اشتراک بگذارید :