تاریخ انتشار: شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸ | ۱۳:۰۷ ب.ظ
مهرماه و خاطراتش …
شکوفه های زیتون– چه کسی فکر می کرد پس از سال ها، اولین روز ماه مهر سال۹۸ مسیرم و گذارم به مدرسه ای بیفتد! آن هم کیلومترها دورتر از زادگاهم در گوشه ی غربی ایران. روستای قلعه تراش شهرستان پیرانشهر از استان آذربایجان غربی. اردوی جهادی برای آماده سازی و زیباسازی در و دیوار مدرسه […]

شکوفه های زیتون– چه کسی فکر می کرد پس از سال ها، اولین روز ماه مهر سال۹۸ مسیرم و گذارم به مدرسه ای بیفتد!

آن هم کیلومترها دورتر از زادگاهم در گوشه ی غربی ایران. روستای قلعه تراش شهرستان پیرانشهر از استان آذربایجان غربی. اردوی جهادی برای آماده سازی و زیباسازی در و دیوار مدرسه با شعارهای ادبی و اخلاقی. هفت هشت بچه ی قد و نیم قد داخل دبستان شهید کاظمی این طرف و آن طرف می رفتند. چهار نفر هم از عوامل مدرسه در تکاپو بودند. مدیر مدرسه با ظاهری آراسته در لباس کردی به استقبالمان آمد. مودب و خونگرم با سر و صورتی تراشیده که به هیچ وجه باورکردنی نبود که سال آخر خدمتش باشد. نقاش همچنان در حال رنگ آمیزی اتاق ها و کلاس ها بود. گویا سه چهار روز دیگر ۸۵ شاگرد پسر و دختر روستا سال تحصیلی را شروع خواهند کرد!

دبستانی نقلی و جمع و جور با حیاطی نسبتاً بزرگ که چند میز و نیمکت داخلش رها شده بودند تا بعد از نظافت به داخل کلاس ها برده شوند. نیم نگاهی به آن میز و صندلی ها کافی است تا تو را به اعماق سالیان دور ببرد. به حدود ۳۰ سال قبل! دبستان شهید مفتح خلیل آباد رودبار. سال اول و دوم را آنجا گذراندم که زلزله آمد و راهی پل بوسار رشت شدیم؛ به اتفاق خانواده ای که دیگر مادر نداشت و پدر زخمی و خسته از روزگار چند سر عائله خود را در ساختمان سرایداری مدرسه صدیقه کبری(س) دور هم جمع کرده بود. همشهری های زلزله زده دیگر هم در کلاسهای دیگر مدرسه ساکن شدند. تیر، مرداد و شهریور ۶۹ که تمام شد مهرماه را در رشت و در کنار همکلاسی های جدید و مهربان رشتی آغاز کردیم. با این تفاوت که از همکلاسان سال قبل خود بی اطلاع بودیم و همه ما را به دیده ترحم می نگریستند که زلزله زده ایم درست مثل هموطنان جنوبی جنگ زده بعد از آوارگی های پس از جنگ تحمیلی سال۵۹٫

به هرحال چند سالی گذشت و باز هم در اول ماه مهر راهی دبیرستان و دانشگاه شدیم. همیشه «مهر» فصل رویش و آغاز یادگیری بوده است. آشنایی با فضایی جدید و آموزگارانی که گویی فرشتگانی آسمانی اند که برای تعلیم و تعلم ما به زمین آمده اند. آمده اند تا چیزی بیاموزند و تو را بنده خود کنند. بقول امیر بیان مولا علی (ع) که فرموده هرکس تو را حرفی بیاموزد تو را بنده خود کرده است. چه زیبا که پس از سالیانی با دیدن این اسوه های علم و ادب و آموزگاران سالیان درس و مشق و تحصیل بیاد خاطرات خوش آن سالهای بی ریا و با وصفا، متواضعانه مقابلشان کرنش می کنی. اگر چه روزگار به سرعت در حال گذار است اما مهربانی و مهرورزی و رأفت استاد شاگردی چیزی نیست که به سرعت برق و باد بگذرد و شامل فراموشی زمان شود.

بی شک یکی از چهره های ماندگار در ذهن هر کسی معلمان دوران تحصیل او هستند. من نیز به پاس همت والای یکایک آن عزیزان که نوشتن و خواندن و فهمیدن را وام دار آنها هستم به احترام می ایستم و برای سلامتی و سعادت و عاقبت بخیریشان خالصانه دعا می کنم.

بقول ایرج میرزا:     قدر استاد نکو دانستن                            حیف استاد به من یاد نداد.

ابوذر پیریان دوگاهه

آخرين اخبار
پر بحث ترين
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
محل كد آمار