تاریخ انتشار: دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸ | ۰۹:۴۰ ق.ظ
سفر کربلا با عطر شکوفه های زیتون
شکوفه های زیتون– آدمی با پای دل به هر کجای دنیا که بخواهد می تواند برود… می تواند پرنده خیال خود را تا آن سوی مرزهای خانه و کاشانه اش بکشاند، رویایی دارد و قلبش او را چنان به آن رویا می رساند که در واقعیت غیر ممکن است. حسین (ع) یکی از این رویاهاست […]

شکوفه های زیتون– آدمی با پای دل به هر کجای دنیا که بخواهد می تواند برود… می تواند پرنده خیال خود را تا آن سوی مرزهای خانه و کاشانه اش بکشاند، رویایی دارد و قلبش او را چنان به آن رویا می رساند که در واقعیت غیر ممکن است.

حسین (ع) یکی از این رویاهاست که در جان و قلب دوستدارانش رسوخ کرده است، چنان که تو گویی از ازل تا به ابد در آنجا سکنی داشته است. آدمی آنجا که زمین می خورد، درد می کشد، آن دم که خوشحال است و خنده بر لب دارد، همان لحظه که به ستوه می آید، آنگاه که در تاریکی های زندگی وهم تسخیرش می کند و می ترساند او همراه همیشگی است… آن هنگام که آدمی بغض می کند و اشک از چشمانش جاری می شود، به خداوند آسمان ها و زمین که سید الشباب اهل جنه، سرور و سالار جوانان بهشت یک دم تنهایش نمی گذارد… او حقیقت است و حقیقت همیشه پابرجاست، هیچگاه نه محو می شود، نه آلوده می گردد و نه از بین خواهد رفت، او تنها یک جسم و جان آرام گرفته در یک بارگاه با گنبد و مناره های طلایی نیست! آدمی را می کشاند به سوی خودش… آن هنگام تو کشان کشان هم که باشد با سر و دست و پای، شتابان می روی و هیچ چیز جلودارت نخواهد بود…قدم برمی داری و دست از خانه و دل مشغولی های دنیوی شسته و پای در دیار سبک و بی وزن کربلا می گذاری…

اشک از دیدگانت می ریزد، خاک و غبار چشمانت را وادار به بستن می کند، درد و خستگی توانت را می برد اما همچنان به پیش می روی…

شاید این پیش رفتن در سرزمین بابل؛ مرکز بین النهرین، منشا تمدن های باستان، سرزمین دجله و فرات، مهد نخل و بیابان، جایگاه ایوان مدائن و … یک دعوت باشد. دعوت از سوی او که تو را از دور دست هایی همچون شهر شکوفه های زیتون و سرزمین صلح و دوستی فراخوانده، تو را دعوت کرده تا ببینی صلح واقعی در کجاست! آری کربلا صلح واقعی را در خود جای داده! می پرسی چگونه؟! همان لحظه ای که شیعه و تسنن، ایرانی و عراقی، ترک و کرد، فقیر و ثروتمند، زن و مرد، پیر و جوان، همه و همه در کنار یکدیگر قدم برمی دارند تو می توانی صلح را ببینی…

در دیار غربت با سختی های زندگی صلح می کنی و پاسخ بسیاری از سوال هایت را آنجا می گیری… همان لحظه ای که یک آن به خود می آیی و می پرسی من اینجا در این گرمای خشک و سوزان با تشنگی لب هایم چه می کنم؟! درست در همان دم که چشمانت با درفش سرخ رنگ و برافراشته یا اباعبدالله الحسین رخ به رخ می شود… آری همان لحظه تو پاسخ تمام پرسش هایت را می گیری… حسین (ع) همان پاسخ نهایی است همان که در سرزمین کرب و بلا آرام گرفته است.

عراق امروز با ۶۵ درصد مسلمان شیعه با قدمتی به بلندای بین النهرین، با عطش های سوزانش، با ذخایر سرشار نفتش، با مردمی از نژادهای عرب، کرد، ترکمن، آشوری و مسیحی اش با ذوقی وصف ناپذیر چنان میزبانی زائرین ثارالله را می کند که تو از قناعت و مناعت طبعشان مات و مبهوت می شوی. مردم عراق در این روزها چنان شرایط سخت زندگی خود همچون نبود خدمات شهروندی، آلودگی های بسیار، گرانی و فساد اداری کشورشان را فراموش می کنند که حتی در مخیله کسی نیز نخواهد گنجید.

زائر حسین (ع) هستی آنکه ملقب است به قتیل العبرات و درب هر خانه ای در کوفه، نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و … به روی تو باز است و لبخند صاحبان این خانه ها نیز به روی تو گشاده! مگر می شود با وجود تمام این زیبایی ها تو تنها زشتی ها و سختی ها را ببینی و بار سفر به دیار صلح مندی سرور و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین نبندی؟!

اولین قدم ها را که از دیارت، رودبار، شهر مردان و زنان سخت کوش، شهر شکوفه های زیتون، سرزمین سپیدرود خروشان و سخاوتمند بر می داری موکبی در همدان چشم به راه توست، تو می روی و می بینی که هموطنانت چگونه با اشتیاق پذیرای تو و همراهانت هستند. شهرها یک به یک از مقابل دیدگانت می گذرند، رزن، اسد آباد، دیار کرمانشاهان با جنگل های بلوطش، بیستون، ایلام، مهران و …همگی نگاهشان خیره است به تو و دیگر دلباختگان حسین بن علی (ع)، تو می روی و آنها پشت سرت مانده و برایت دعای خیر می کنند. مرز مهران نیز همچون خسروی و شلمچه زائران را به سوی خانه ی دوست راهی می کند.

اینجا همگی خود را رسانده اند، هر کدام با کوله باری بر دوش، رخت سیاه عزای اربعین پسر علی (ع) را بر تن کرده و می روند. هر چه دورتر می شوی کمتر چهره ی آشنایی را می بینی، همه را گذاشته ای و آمده ای که در پی دلت بروی. بروی به دنبال همانی که تو را فراخوانده است همانی که صدای تو را شنیده و خواسته ات را اجابت کرده است. در این لحظه خداوند نیز خوشحال است و تو می توانی لبخند زیبایش را در هر قدمی که برمی داری احساس کنی. اولین مقصد برای تو نجف خواهد بود از منزل پدر شروع می کنیم. لقب پدر برای شیعیان راه حق، شایسته اوست و آرامش دهنده برای تو! کوچه پس کوچه های حرمش مملو از ایرانیانی است که از راه های دور و نزدیک خود را رسانده  و حجره های کوچک و بزرگ مقابل بازارچه ی نجف را برای دمی استراحت و خوردن طعام برگزیده اند. همه در راهند و حرکت ها به یک سو ختم می شود به سوی حرم امیرالمومنین علی (ع). با هر سختی و مشقت پس از بارها بازرسی و تفتیش در آخر می رسی به همان جایی که هم تو انتظارش را می کشیدی و هم آن چشم به راه رسیدنت بود که اگر چیزی غیر از این بود هیچگاه مسیرت به آن حوالی نمی افتاد.

سنگ سپید صحنش آرامش می دهد به دل هایی که غوغا در خود دارند. ازدحام بسیار است و تو در سیل مشتاقان تنها نیستی. پیرمردی کشاورز، پسرکی جوان و سر به هوا، مادری میانسال با یک مفاتیح در دست، پیرزنی سالخورده بر روی ویلچر، دختران ترکمن صحرا و… همه و همه عاشقانه آمده اند. شاید در این میان حتی دستانت به ضریحش هم نرسد اما همین که در مقابل دیدگانت قرار گرفته یعنی آرامش محض!

همان لحظه ای که با چشمان خیره ات اشک را میزبان این نگاه می کنی و دلت می لرزد بدان که تو را دیده و حرف دلت را شنیده است. آن هنگام است که صورت تمام کسانی که از تو التماس دعا داشته اند یک به یک برایت تداعی می شود و ناخودآگاه نام هایشان را بر لب می آوری تا حاجاتشان را به گوش حیدر کرار برسانی. خواندن دو رکعت نماز زیارت به شکرانه رسیدن به این میعادگاه چندان با ارزش به نظر نمی رسد اما در مقابل این عظمت کار دیگری از تو ساخته نیست…  حالا نجف به یک پناهگاه تبدیل شده است. تمام کوچه ها و خیابان هایش، حاشیه پله هایش، کناره های بناهایش تبدیل به پناهگاه عاشقان شیرخدا، مرتضی علی شده است. قبرستان وادی السلام یا ظَهر الکوفَه، مزار هود و صالح پیامبر، مسجد بزرگ کوفه، خانه ی امیرالمومنین، مرقد مسلم بن عقیل و مختار ثقفی همه و همه در دیار نجف چشم به راه رسیدن تو هستند. برداشتن هر قدم در این مکان های پر رمز و راز یک تکه از تاریخ اسلام را به حرکت وا می دارد. کوفه جایی است که میثم تمار پس از رنج های بسیار در آن آرام گرفت، هامی بن عروه دیگر نام آشنایی است که به چشم می بینی. قدمت بالای مسجد کوفه اجازه نمی دهد از کنارش به راحتی عبور کنی، مسجدی که پیامبران و امامان بسیاری را به خود دیده و اتفاقات تلخی همچون ضربت خوردن امیر شیعیان را متحمل شده است.

در همین مسجد است که شاید پسرکی ۱۰، یازده ساله به سراغت بیاید و از تو و همراهانت دعوت کند تا شب را در خانه شان به صبح برسانی. پسرک نام علی را بر خود دارد و به همراه دو برادرش در کنار عمه خود به نام زهرا در یکی از محله های کوفه خانه ای محقر دارند، خانواده بر روی حصیر می نشینند اما برای زوار حسین (ع) حسینیه ای زیبا ساخته اند و هر آنچه در توان دارند را بر روی سفره ای حاضر می کنند تا پذیرایت باشند. همه تلاش خود را می کنند تا لقب بی وفایی از روی اهالی کوفه برداشته شود. کوفه امروز دیگر بی وفا نیست و کوفیان امروز برای جبران خسران گذشته از جان خود مایه می‌گذارند.

زیارت مرقد میثم تمار، مختار ثقفی، مسلم بن عقیل و خواندن چند رکعت نماز مستحب در مسجد کوفه در برنامه همه زائرانی که مسیرشان به این شهر می افتد وجود دارد.  همه این ها می گذرد و تو سرمست از دیدار ضریح مولایت امیرالمومنین راهی دیار کرب و بلا می شوی… مسیر طولانی است و اراده ای قوی را طلب می کند، گرمای طاقت فرسا تاب خیلی ها را می گیرد، حالا دیگر قدم به قدم موکب های بنا شده را می توان دید. هر کدام به طریقی یکی با آبی سرد، دیگری با لقمه ای نان، غذا و شربتی را به دست تو می رسانند، کودکان عراقی در مسیر راه فریاد لبیک یا حسین سر می دهند، بعضی هاشان عطرهایی مطبوع را به کف دستانت می سایند عطری که تا کیلومترها به همراه تو می آید. صحنه های زیبا نظیر ساخت موکب های کوچک توسط کودکان عراقی را بسیار می توان دید.

مسیر نجف تا کربلا با آن عمود های پی در پی در این سالها صحنه های بسیاری را به خود دیده و مناجات های بیشماری را شنیده است. هر کسی تا جایی که در توان دارد پیاده می رود و حسین (ع) است که نظاره گر تمام اینهاست. از دور کربلا پدیدار می شود پرسان پرسان می توان خود را به نزدیکی حرم رساند.

خیابان جمهوری شهر کربلا از ابتدا میزبان زوار است و آنها را برای رسیدن به حرمین مطهر همراهی می کند. بازاریان کربلا از خوراکی گرفته تا پوشاک، مهر، تسبیح و حتی لباس آخرت را در مقابل دیدگان گذارده اند تا به فروش برسد. به پایان خیابان که می رسی بین الحرمین با چراغ های سرخ رنگش در مقابلت قرار گرفته است، حالا آنکه همیشه نامش را صدا می زدی و همراه غم ها و ترس هایت بود در مقابل دیدگان توست و چه چیزی می تواند زیباتر از این باشد.

سیل مشتاقان حرکت را دشوار می کند و شاید در بعضی لحظات نفست بگیرد و یا قطره های عرق از پیشانی ات به زمین بیفتد اما غمی نیست… حرم زیبایش با چراغ های سرخ رنگ تزئین شده است. به هر طرف که بنگری می بینی چگونه اشک ها از چشمان همراهانت جاری است. اینجا هیچ تفاوتی وجود ندارد هر کسی از نژادی آمده و ملیتی را به دنبال خود کشانده اما همگی ناخودآگاه لب به سخن می‌گشایند و با او درد و دل می کنند از آرزوها و خواسته هایشان می گویند، از رنج ها و خوشی ها … از همه چیز سخن می گویند… پسر فاطمه زهرا (س) امروز سنگ صبور غم های عالم است. به واقع مگر می شد حسین (ع) را با واژه ای غیر از شهید تعریف نمود؟! هیچ دشمن و مخالفی در هیچ برهه ای از از زمان یارای مقابله با شهید را نداشته است. شهیدان پیروزان همیشگی میدان های نبردند حتی اگر به ظاهر شکست خورده باشند. شهید آزاده ای است که آزادگی را زندگی می کند و چه چیزی می تواند بالاتر از این باشد؟ آنچه کربلا را کربلا کرد، آنچه نام حسین(ع) را از ابتدا تا انتهای بشریت همراه حی و حاضر آدمی نمود همین شهادت بود. اینکه تو حاضر نشوی آزادگی ات را با هیچ چیز معاوضه کنی! اینکه حاضر شوی از جان خود و عزیزانت بگذری اما همچنان ثابت قدم و استوار پای آزادگی ات بمانی. درک، بینش، شعور، شجاعت و بیداری اساس آزادگی است. اینکه بتوانی حق را از غیر آن مجزا کنی و راهش را به همگان نشان دهی؛ کاری که حسین(ع) کرد و به سبب آن ملقب شد به ابوالاحرار به معنای الهام بخش احرار و آزادگان، آنکه کربلایش میعادگاه و محل رجعت آزادگان و شیفتگان طریق هدایت است.شاید همان دم که لقب سفینه النجات را به حسین بن علی(ع) می دادند چنین روزهایی را پیش گویی کرده بودند. روزهایی که بین الحرمین همچون یک کشتی قدرتمند دلشکستگان دنیا را در خود جای داده و مأمن کسانی شده است که آزادگی از جنس پسر فاطمه(س) را خواهانند.

از آنجا که دل می کنی حرم حضرت ابوالفضل العباس، علمدار قمر بنی هاشم کمی آنسوتر در انتظار توست و باید از بین الحرمین گذشت تا به او رسید، هر ثانیه انگار به اندازه عمری است که می گذرد برای دل های منتظر. در تمام این لحظات که به انتظار می گذرد یاد منجی عالم بشریت اباصالح المهدی برای همگان تداعی می شود و دعا برای ظهورش ورد لب هاست.

حرم حضرت ابوالفضل العباس نیز همچون برادر، میزبان اشک ها و لبخندهاست، همه را می شنود و می بیند. صدای تمام نجواها و زمزمه ها به او می رسد. قدم گذاشتن در بین الحرمین و عبور از باب القبله می تواند یک نهایت باشد نهایت آن چیزی که روزی در خیال خود می پروراندی و امروز به حقیقت پیوسته است.

عسگریه؛ محله ای در کوچه پس کوچه های کربلا اینبار پذیرای زائری از زائران خانه ی دوست است. خانواده ای شلوغ و پرجمعیت که در آن پدر و مادر، فرزندان و نوه هایشان را به زیر بال و پر گرفته و در یک ساختمان دو طبقه روزگار می گذرانند. زنان به بیرون نیامده و در مقابل دیدگان ظاهر نمی شوند و تنها مردان هستند که کار پذیرایی را انجام می دهند. زنان خانواده در اندرونی مانده و همه چیز را تدارک می بینند. این خانه نیز همچون خانه ی زهرا در کوفه یک اتاق به نام حسینیه دارد که مخصوص پذیرایی از زائرین فرزندان امیرالمونین است، با مبلمان عربی تزئین شده و نشان می دهد صاحب خانه از تمام ذوق و سلیقه اش استفاده نموده تا تو و همراهانت دمی را در آنجا به راحتی بگذرانی. پس از دو روز ماندن در این شهر بارها بسته می شود به سوی سامرا… کوله ها بر روی شانه ها باز می گردند و بار دیگر قدم ها آغاز می شود برای رسیدن به استان صلاح الدین. استانی که اغلب ساکنانش را مسلمانان اهل تسنن تشکیل داده اند و در شهرهایش بر خلاف بیشتر مناطق عراق اثری از پرچم های عزای اربعین حسینی نیست.

سامرا شهری در میانه عراق میزبان حرم عسکریین است. مدفن دو تن از امامان شیعه، امام حسن عسکری و امام هادی (ع) در این شهر قرار دارد. ظاهر شهر با حضور بیشمار ماموران امنیتی با خودروهای رزمی و مسلح خبر از وجود تهدید و تلاش برای رفع هرگونه خطر برای زائران می دهد اما هیچکدام از این ها سبب نمی شود خیل مشتاقان به این سوی عراق نیایند چرا که این شهر را محل تولد اباصالح المهدی (عج) می دانند. به جز دو امام مذکور فرزند امام هادی(ع) ، بانو نرجس مادر امام زمان (عج)، مادر امام هادی (ع) و حکیمه خاتون دختر امام جواد نیز در این شهر مدفون هستند.

حرم امامین عسکریین در گذشته بر اثر دو انفجار تروریستی تخریب شد اما ساخت و ساز آن پس از این حوادث، آغاز و هم اکنون نیز در حال انجام است.

پس از سامرا، کاظمین می تواند به عنوان مقصد بعدی و شاید آخرین ایستگاه در نظر گرفته شود. کاظمین نام محله ای در شهر بغداد پایتخت عراق است. شهری که تا چند روز قبل صحنه اعتراضات مردمی عراقیان بود اما این روزها به احترام زائران اباعبدالله الحسین آرامش را بر خود می بیند. از شلوغی و هیاهو در آن اثری نیست. کاظمین نیز همچون سامرا در گذشته از ضربه مخالفانش مصون نمانده به همین دلیل تدابیر شدید امنیتی در آن سبب می شود اجازه ورود تلفن های همراه و لوازمی از این دست را به آن نداشته باشیم. حرم کاظمین مدفن دو امام معصوم شیعیان یعنی امام موسی کاظم(ع) و امام محمد تقی(ع) است. صحن و سرایی بزرگ با دو گنبد طلایی رنگ میزبان زائران از راه رسیده است. فرش های پهن شده در صحن جایگاهی است برای استراحت و تازه کردن نفس از راه رسیدگان. آرامگاه شیخ کلینی، شیخ مفید و خواجه نصیرالدین طوسی نیز در اینجا میزبانی زائران اباعبدالله الحسین را می کنند.

پایان سفر نزدیک است، از یک سو دل ها گرفته است که این آرامش چرا به پایان رسیده است و از سویی دیگر خانه و کاشانه ات در شهر زیتون و شکوفه هایش تو را به سوی خود فرا می خواند.

در پایان با گذشتن از همه این ها تو هستی که کوله بارت را می بندی و باز می گردی از این میهمانی… سخت بود، خستگی و غربت داشت اما ماحصلش برای عاشقانش از عسل شیرین تر است. آنجایی که در مهران اولین خوشامدگویی ها را از هموطنانت می شنوی که کربلایی زیارتت قبول می فهمی که همه چیز تمام شده و تو دوباره به همان روزهای قبل بازگشته ای…

اما حالا در این پایان تو صبورتر شده ای، خنده ها و گریه هایت عمیق تر شده و دیگر همچون گذشته سخت نمی گیری بر جفاهای زندگی… گویی آب دیده شده ای شاید باورش سخت باشد اما تو دیگر آن آدم قبل نیستی…

از امروز به بعد آبروی اربعین آبروی توست و دیگران نظاره می کنند که تو از آن پس چگونه ای… آیا قدمی برای رفع سختی از زندگی کسی برمی داری یا نه؟ آیا پیش قدم می شوی تا گره ای را از زندگی گرفتاری باز نمایی ؟… از امروز به بعد این آبروی اربعین است که اهمیت دارد…

ربابه حسن پور سرخنی

آخرين اخبار
پر بحث ترين
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
محل كد آمار